عبدالله مستوفى
384
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
دفعه وصله پينه دوام بياورد و بحرانهاى يك ماهه هم خيلى در اين ضمن اتفاق مىافتاد . اعضاى كابينهء افتاده ، از فرداى همان روز افتادن ، عمليات را بر ضد كابينهء سرپا شروع ميكردند و چون بيكار بودند ، بهتر ميتوانستند حملههاى مؤثر وارد كنند . آنقدر اقدام ميكردند تا كابينه ميافتاد و گاهى « اشرف آهو » « 1 » ميشدند يعنى فقط و بال انداختن و دوندگى و زحمت و مشقت نصيب آنها شده يا تماما يا بعضا از كابينهء جديد محروم مىگشتند و از زحمت آنها سايرين استفاده ميكردند . قطعهء ذيل را يكى از رفقاى من كه خود شاعر ماهرى است ، بعنوان لا ادرى يا لم يسم قائله براى من خوانده است . اين مقام رياست وزراء * به مثل هست دستهء هاون هر دو روزى رود به . . . ن يكى * تا كه گرد آورند مال بفن گر بدين شيوه بگذرد چندى * آشكار و نهان و سرّ و علن . . ن درستى دگر نخواهد ماند * از وضيع و شريف الّا من با او شوخى داشتم ، گفتم چه مانع داشت كه بگوئى : « حتى من » اين چند كلمه را هم براى جوانها بنويسم آقايان ! عزيزان ! تا جنگ برقرار است بقول شيرازيها كارها « اولمبو » « 2 » است . همين كه جنگ تمام شد و كارها سروسامانى گرفت ، شما ها بايد تيپهاى پاچه ورماليده و بيكفايت و پيستوندارهاى خارجى را از كار خارج و خانه را تا ابد زندان آنها قرار بدهيد . « 3 » اشخاصى را براى هر وزارتخانه روى كار بياوريد كه مثل
--> ( 1 ) - ديدى كه چه كرد اشرف خر * او مظلمه برد و ديگرى زر ( 2 ) - آب لمبه يا آب لمبو كنايه از بىثباتى و بىاساسى كار و اصطلاح شيرازيست . ( 3 ) - كيخسرو تازه از توران بايران آمده و بعد از تاجگذارى ، طوس پسر نوذر را با لشكر زياد براى خونخواهى خون پدرش سياوش بتوران فرستاد و ضمنا به او دستور داده ارفلان راه نرود . زيرا بنگاه برادر پدريش ، فرود ، نوادهء دخترى پيران ويسه ، سپهسالار افراسياب پادشاه توران در سر اين راه بوده و كيخسرو ميخواسته است بلطايف الحيل اين برادر نيمهتورانى خود را به سمت خويش متمايل كند و از اينكه شايد بين قشون او و برادرش سوءتفاهمى ايجاد و منجر بجنگ شود ، نگران بوده است . طوس بدوراهى ميرسد ، امر ميدهد از راهى كه كيخسرو منعش كرده بود بروند . سرلشكرها مانند گودرز و گيو فرمايش پادشاه را متذكر ميشوند . فايده نكرد ، فرمانده كل در امرى كه داده بوده است استقامت ميورزد . عبور قشون از تنگهاى بوده است كه بنگاه فرود در كوههاى بالاى اين تنگه واقع بوده ، فرود با يكنفر معرف به بالاى تنگه آمده بود كه با سران لشكر برادرش آشنا شده و شايد ميخواسته است عدهء خود را هم ضميمهء آنها كرده در خونخواهى پدرش شركت كند ولى سبكسرى طوس سبب مىشود كه پيشبينى كيخسرو صورت وقوع پيدا مىكند و بين طرفين جنگ درگرفته منجر بكشته شدن فرود برادر شاهنشاه ميگردد . از طرف ديگر طوس در اين لشكركشى كاميابى حاصل نميكند و عدهء زيادى از قشون او تلف مىشود . خبر بكيخسرو ميرسد ، فرماندهء ديگرى براى قشون تعيين مىكند ، طوس بپايتخت مراجعت مينمايد ، ملاقات شاه با اين