عبدالله مستوفى

356

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

كه زن او بگردنش كرده است ، از او جدا نكنند و جنازهء او را بخانواده‌اش تسليم نمايند . مجاهدين هم با كمال ديانت اين وصيت را عمل كردند و آنها كه بديدن جنازهء او رفتند ، زنجير طلا را به گردن او ديده بودند . قبل از اينهم خود محمد عليشاه كه تا نزديكى خاك دماوند پيش‌آمده بود ، گرفتار عدهء سردار محيى شده ، بعد از زدوخوردى بين طرفين عقب نشست . شنيده شد كه اسباب آبدارى خود را هم از فرط عجله گذاشته و فرار كرده و بسواحل بحر خزر رفته است . درهرحال خطر ورود او به شهر تهران موقتا از بين رفته بود و تمام حواس متوجه ستون سالار الدوله گشت . اين شاهزاده قريب سى هزار كرد و لر و چريك و افواج و سواره‌هاى محلى كه همه با اسلحهء خود بكمك آمده بودند ، همراه داشت . پيش‌قراول او كه بحدود عراق رسيد ، سردار ظفر با عده‌اى از بختياريها كه همراه خود داشت ، به سمت قم و ساوه عقب‌نشينى كرد . قبلا معلوم بود كه سالار الدوله قشون بىآذوقهء خود را از راه قم كه جز سه چهار كاروانسراى خشك‌خالى سرراه ، آبادى ديگرى ندارد ، نخواهد آورد و راه ساوه را ترجيح ميدهد . همين كه به سمت ساوه متوجه شد و خط حركت او مسلم گشت ، يفرم با جعفر قليخان و تمام عدهء خود به سمت ساوه حركت كرد . در تپه‌هاى باغشاه كه محل مناسبى در سرراه بود موقع گرفتند ، بلافاصله قشون سالار الدوله هم رسيد ، يفرم در اينجا خود پشت شصت تيرهاى خود رفته حمله را شروع كرد ، هرچه از قشون مهاجم ميرسيد ، با شصت تيرهاى يفرم مواجه ميشدند . تلفات اين عدهء مقدمه بقدرى زياد بود و رعب در دل باقى انداخت كه اكثر دسته‌جات اين قشون وارد جنگ نشده فرار كردند . سالار الدوله هم با آنها فرار كرد و بختياريها و مجاهدين آنها را تعقيب كرده ، اسلحهء زيادى از آنها بدست آوردند و همينقدر كه از عدم تجمع مجدد آنها مطمئن شدند ، برگشتند . اين خبر روز دوم شوال بتهران رسيد و غائله ختم شد . محمد عليشاه عبث چندى در مازندران ماند و چون قوه‌اى نتوانست جمع‌آورى كند ، به ادسا مقر تبعيد خود بازگشت و اين آخرين اقدام محمد عليشاه براى بدست آوردن سلطنت از دست رفته هم ، براى او بىنتيجه ماند . بعد از بحران ولى نتيجهء اين بحران براى پيشرفت آزادى خيلى مضر و اين پيش‌آمد مقاصد دولتين همجوار يا لا محاله دولت روس را كاملا باجراء رساند و كارها كه داشت سررشته و ترتيبى پيدا ميكرد ، در تمام رشته‌ها بىترتيب شد . اگرچه ما برؤساى ماليهء ولاياتى كه سر راه قشون محمد عليشاه بودند دستور داده بوديم كه پولى در اداره نگاه ندارند و همين كه قواى مهاجم به نزديكى محل اقامت آنها رسيد ، اوراق و اسناد مالياتى و مهرهاى رسمى اداره را برداشته عقب بنشينند تا رؤساى قشون مهاجم نتوانند بوسيلهء قبض رسمى از ماليات استفاده كنند ، معهذا اين كار مانع آن نبود كه فرماندهان قشون مهاجم با قبض‌هاى غيررسمى كه امضاهاى معلوم و معينى نداشت ، مبلغى بفشار از ماليات بده‌ها بگيرند يا لا محاله وسيلهء ادعائى براى آنها فراهم