عبدالله مستوفى
355
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
تحت اسلحه كشيده جلوگيرى از محمد عليشاه را كه از سمت مازندران پيش ميآمد ، به عهده گرفت . اگرچه وزارت جنگ هم پانصد ششصد نفر سوار و سرباز متحد الشكل براى امور تشريفاتى در اختيار خود داشت ، ولى اينها از عهدهء كار صحرائى برنميآمدند . نقشهء عمليات را يفرم ميكشيد ، عقيدهء او كه به همان عمل شده و نتيجه هم حاصل كرد اين بود كه اين قوهء كم ولى مصمم را نبايد تقسيم كرد و هر دستهاى از آن را بيك سمت فرستاد بلكه بايد تمام آنها را در تهران حاضر نگاهداشت . از هريك از سه طرف كه خطر نزديك شد ، باندازهء لزوم از آن استفاده كرده كار يكطرف كه ختم شد ، به طرف ديگر حمله كرد . اين بود كه طرز دفاع در حولوحوش تهران ، بر اعزام قشون ، مثلا بكردستان و مازندران و استراباد ترجيح داده شد . عليخان سردار ارشد با قواى تركمن و چريك خود به سمت شاهرود پيشآمد ، اين شهر هم ساخلوى ( پادگان ) نداشت و تسليم گرديد . در اينجا مدتى توقف و قواى خويشرا تكميل كرده بعد بدامغان و از آنجا بسمنان رسيد و مدتى در اين محل اقامت نمود . شايد مقصود او اين بود كه دو ستون ديگر هم بتهران نزديكتر شوند . يفرم عدهء كمى به سردرهء خوار از آنطرف ايوان كيف فرستاد . ولى امر داد از آنجا جلوتر نروند . يكروز خبر رسيد كه قشون سردار ارشد از سمنان حركت كرده و به خوار رسيده ، ايلات خوار را با خود همدست كرده و از اينجا هم حركت كرده است . منتظر بودند كه از سمت سردرهء خوار سر برآورد ، ولى هيچ از او خبرى نبود و متحير بودند كه بكجا رفته است . بعد از دو سه روز از امامزاده جعفر ورامين كه از شيخهاى آنجا و طايفهء عرب ورامين اميدوارى همراهى داشت ، سر برآورده معلوم گرديد كه از راه كوير بىآب ، اين سه چهار هزار نفر عدهء خود را گذرانده است كه مركز را غافلگير كند . در صورتى كه يفرم عدهء خود را به سمت سردرهء خوار نفرستاده و تمام قوهء خود را در مركز حاضر داشت و توانست بفاصلهء پنج شش ساعت آنها را از تهران حركت داده در مقابل او صفآرائى نمايد . سردار ارشد مجبور شد قبل از رسيدن كمك شيخها و عربها وارد جنگ شود ، مجاهدين كه جنگ در باغات را از وقعهء بادامك آزموده وزير چاق داشتند ، شروع بعمليات و در همهجا پيشرفت كردند و قواى مهاجم را عقب راندند . عليخان خود بشخصه پشت توپهائى كه از استراباد همراه آورده بود ، رفته فرمان شليك داد . ولى در اين بين اسب او از پاى درآمد و با پاى مجروح پياده ماند . مجاهدين بختياريها هم كه براى خاموش كردن آتش توپخانه بآنسمت هجوم آورده بودند ، رسيده او را دستگير كردند . قشون ايلى و چريك او بىرئيس مانده جمعى اسير و برخى كشته و باقى فرارى شدند . عليخان را در همانجا محاكمهء نظامى كرده حكم اعدام او را صادر و وصاياى او را شنيده و درحالىكه فرياد زنده باد محمد عليشاه از او بلند بود ، گلوله پيچش كردند . نزديك ظهر پسفرداى حركت قشون از مركز ، جنازهء عليخان را ميان يخ در ميدان توپخانه بمرآى عموم گذاشتند . يكى از وصاياى او اين بود كه زنجير طلائى