عبدالله مستوفى

341

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

شده بود . وزير ماليه هم آمد ، يك دو ساعت نشسته و متفرق شدند . حق نظارت امريكائى ها در مصارف پنج ميليون استقراض در اين دو سالهء انقلاب ، دولت ايران براى مصارف ناگزير ادارات جديد التأسيس و بالاختصاص براى پرداخت حقوق مجاهدين و بختياريها كه ماه‌بماه بايد پرداخته شود ، استقراضهاى بىنظم زياد كرده و بازهم مجبور بود دنبالهء همان رويه را داشته باشد . زيرا ماليات‌هاى قديم بواسطهء اغتشاشهائيكه در گوشه و كنار كشور راه افتاده و تمردى كه بعضىها در پرداخت ماليات ميكردند ، درست وصول نميشد . آنچه هم وصولى بود ، بايد بمصارف محلى و مواجب ارباب حقوق كه بخرج ولايات ميآمد برسد . پيشكارهاى ماليه هم همين عدم وصول را دستاويز كرده ، نه بارباب حقوق و نه بوزارت ماليه ، پول حسابى نميدادند و چون حسابى هم در كار نبود ، چندان پاپى وصول مال دولت نبودند . آنچه ميرسيد ميگرفتند و ماليات بده‌هاى متمرد را به حال خود واميگذاشتند ، دولت براى پرداخت قروض خود ، مذاكرهء يك ميليون ليره « پنج ميليون تومان » استقراض با انگليس‌ها را در ميان داشت . انگليسها در دادن يك ميليون ليره حرفى نداشتند ولى ميگفتند نظارتى در مصارف آن برقرار كنيد كه باز حاجت به استقراض نداشته باشيد . براى اين نظارت هم مرنار رئيس گمرك را كه سمت رياست بر بلژيكيهاى مستخدم دولت ايران هم داشت ، صلاح بينى ميكردند . معلوم است منظور آنها از اين پيشنهاد اين نبود كه دلشان به حال دولت ايران سوخته باشد ، بلكه ميخواستند باينوسيله نفوذ خود را در ماليه زياد كرده ، مثل نان خانهء قاضى كه سگش دنبال آن را بگيرد « 1 » مرنار دست نشاندهء خود را دنبال اين پول فرستاده و او را در اين كار مداخله بدهند ، تا امريكائىها هم تكليف خود را دانسته بعدها مثل بلژيكىها الف همزه را بجاى الف بشناسند و دم از استقلال نزنند . ولى مجلس در اينجا پافشارى كرد و حق نظارت اين پنج ميليون وجه را بشوستر داد . بلژيكيها كه شايد اصل موضوع هم بتحريك آنها از طرف سفارتين مطرح شده بود ، از اين پيشامد مندك شده و بين اين شريكان دزد و رفيقان قافله ، با امريكائيهاى تازه‌وارد طبعا ضديت ايجاد شد . بىمنطقى ليدر دمكرات‌ها صبح روزى كه عصر آن اصل لايحهء استقراض در مجلس مطرح بود ، پيشخدمت وارد اطاق شده گفت : « سليمان ميرزا و دو سه نفر ديگر ! » با جواب : « تشريف بياورند » معمولى پرده بالا رفت و آقايان وارد

--> ( 1 ) - نميدانم بچه مناسبت در ادبيات و امثال فارسى ، بعد از تجديد حكومت ايرانى ، قاضى خيلى خوشنام نيست . شايد بواسطهء مذهب تشيع كه قاضى منصوب از طرف دولت را صلاحيتدار نميدانستند اين بىارادتى بقضات در ادبيات و امثلهء فارسى زياد شده و در افواه افتاده است . عبيد - زاكان در رسالهء صد پند خود پندهائى ميدهد كه دليل بيّن اين گفته است و اكثر آنها را من شرم ميكنم عينا بنگارم زيرا از عفت قلم بدور است . از جمله قاضىها را بدوروئى و عدم رعايت لوازم ديانت معرفى مىكند ، در يك جا ميگويد : « طعام و شراب را تنها نخوريد كه اين كار قاضيان و جهودان باشد . » اجمالا خست و ضنت و پست‌فطرتى و رشوه‌گيرى قضات در امثله و ادبيات ما زياد است . از جمله مثلى است كه بطور اقتباس در اين جمله آورده شده ، اصل مثل از اينقرار است : « نان از خانهء قاضى درآمد ولى سگش بدنبال او بود . » كنايه از اينكه قاضى از ضنت سگش را نان نميدهد و همين كه به فقير نانى بدهد ، سگش دنبال مسكين را گرفته نميگذارد برفاه از آن برخوردار شود .