عبدالله مستوفى
342
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
شدند . بعد از طى تعارفات ، در جواب سؤال : « چه فرمايشى داشتيد ؟ » سليمان ميرزا گفت : « ميخواستيم بدوسيهء استقراض مراجعه كنيم . » گفتم : « تصور نميكنم جز پيشنويس لايحهء پيشنهادى هيئت دولت بمجلس كه البته عين آن چاپ شده و قبلا بين آقايان نمايندگان توزيع گشته است ، سابقهء ديگرى در دوسيهء استقراض باشد . » گفت : « با قسمت ادارى آن كارى نداريم و ميخواهيم بدانيم تاكنون چقدر مساعده از بابت اين استقراض از بانك شاهنشاهى دريافت كردهاند ؟ » گفتم : « وزارت ماليه با بانك شاهنشاهى حساب جارى دارد و من شك ندارم كه قبل از مذاكرهء اين استقراض و بعد از آن حوالجاتى از طرف وزارت ماليه ببانك شاهى رفته و مسلما بدهوبستان اين حسابها دوسيهاى هم در دفتر محاسبات كل دارد و البته بعد از تفريغ حساب كه در هر ماه صورت ميگيرد ، اگر حساب باقى پيدا كند ، محل آن وجوه عمومى دولت است . اين استقراض هم يكى از وجوه عمومى دولت خواهد بود كه احيانا اگر حساب در اين ماه باقى پيدا كرد ، از وجه استقراض پرداخت خواهد شد و اين حساب هم فعلا نيمهكاره است ، چون هنوز ماه به آخر نرسيده است . ولى معنى اين جمله آن نيست كه بدهكارى امروز دولت ببانك از بابت مساعدهء اين استقراض باشد . » گفت : « ما همين حساب نيمهكاره را ميخواهيم ببينيم . » دانستم ميخواهد دستآويز گير آورده عصرى با بيانات مسموم خود هيئت دولت را متهم به بىترتيبى كند و هو و جنجال راه بيندازد . گفتم : « براى اينكه بتوانم شما را در اين موضوع كامروا كنم ، يادداشتى از طرف وزير لازم دارم كه امر بدهند كه آنچه ميخواهيد در اختيار شما بگذارم . » گفت : « چطور ! شما با وكلا هم اينطور حرف ميزنيد ؟ » گفتم : « بلى ! زيرا اصل تفكيك قوا شما را از هر مداخلهاى در كارهاى دولتى ممنوع كرده است . اگر غير از اين بود ، سؤال و استيضاح از وزير و كابينه معنى نداشت . » گفت : « پس ما هم امروز راى به اين استقراض نخواهيم داد . » گفتم : « اگر هيئت دولت اطمينان برأى موافقين خود نداشت ، البته اين پيشنهاد را بمجلس نميداد و در هرحال رأى هم آزاد است . » آقا سيد محمد رضاى مساوات كه همراه او بود استدلال سوفسطائى را شروع كرد . بالاخره گفتم : « آقايان ! وزير ماليه در شهر و الان در هيئت وزراء نشسته است بجاى اين مذاكرات ، يكى از آقايان برود دو كلمه يادداشت از وزير بياورد . » ديدم باز وارد مباحثه ميخواهند بشوند ، سكوت اختيار كردم ، آنچه تشر و تهديد غيرمستقيم شنيدم ، همه را تحليل برده نفوذناپذير ماندم . آقايان همين كه مأيوس شدند و دانستند هو و جنجال و تشر آنها به جائى نميرسد ، برخاستند رفتند . عصرى كه لايحهء استقراض مطرح شد ، شاهزاده ليدر دمكرات پشت ميز نطق رفته با آبوتاب تمام ، از وظيفهنشناسى من شرحى بيان كرد . وزير ماليه جواب گفت : « برعكس من بايد از قاعدهدانى اين رئيس كابينه و مدير كل وزارتخانه تشكر كنم ، كجاى حرف او مخالف با قواعد ادارى و منطق است ؟ » سليمان ميرزا گفت : « پس ما هم چون نميدانيم مساعدهء اين استقراض بچه مصارفى رسيده است ، به آن رأى نميدهيم . » اينهم البته تشرى نبود كه وزير ماليه از آن بترسد ، زيرا دمكراتها را خوب ميشناخت كه تا ميتوانستند نميخواستند روغنى بچرخ ماشين اعتدالىها برسد .