عبدالله مستوفى
336
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
عرب كه نه رقم براى نمودن مبلغ و نه دفتردار براى نگاهدارى دفاتر داشت ، مجبور بود از ملل تابعه براى رفع اين حاجت استفاده كند . معلوم نيست بچه موجب ، ولى درهرحال براى رفع اين حاجت ، بايرانيها مراجعه كردند . ايرانيها هم به طرز دفتردارى خود ، دفترهائى براى آنها ريختند و خود هم متصدى دفتردارى شدند . البته در اين دفاتر ارقام معمول دورهء ساسانى را به كار مىبستهاند . ولى لازم بوده است دفاتر آنها طورى باشد كه حكام و رؤساى عرب كه بايد در دفاتر آنها تفتيش نمايند ، از دفاتر آنها چيزى بفهمند . براى اين منظور دفترداران ايرانى ناچار شدند ، در زير هر عنوان ، اعم از جمع يا خرج كه البته به خط عربى مينوشتند ، گذشته از ارقاميكه براى خود جهت نماياندن مبلغ رسم ميكردند ، عين مبلغ را هم به تمام حروف به خط عربى بنويسند . مثلا اگر اجازهء يكى از املاك خالصه هزار دينار بود زير عنوان آن ، هم رقم دورهء ساسانى و هم كلمهء « الف دينار » هر دو را مينوشتند ، يا اگر خانوادهاى روزى يك دينار كه ساليانه سيصد و پنجاه و چهار دينار مىشود بايد جزيه بدهد ، و بعد از نوشتن اسم خانواده زير آن رقم ساسانى و بعد « اربع و خمسين و ثلثماه » را مينگاشتند . در قسمت مصارف هم ، مانند مواجب اشخاص و غيره ، همين طرز را به كار ميبستند . اينوضع تا زمان خلافت عبد الملك مروان برقرار بود . در زمان عبد الملك ، دولت عرب تازه از بدويت خارج شده و رسمهاى سلطنت ايران و روم در دستگاه خلفا معمول شده بود . از جمله براى تهيهء طاقههاى نابريدهايكه خلعت ميدادند ، با كارگرهاى رومى ، كارخانهء بافندگى دائر كرده بودند . عبد الملك روزى ببازديد اين كارخانه رفت ، در ضمن تماشاى طافههاى بافته ملاحظه كرد كه طراز اين جامهها به خط رومى است ، ترجمهء آن را به عربى خواست ، متصديان كارخانه از ترجمه طفره رفتند ، خليفه بوسيلهء ديگران ترجمهء آن را بدست آورده ديد نوشتهاند « بنام پدر و پسر و روح القدوس » معلوم است كه اين كشف خليفه را بىاندازه متغير كرده و امر داد طراز طاقههاى حاضر را عوض كرده و من بعد شهادتين « لا إله الا اللّه ، محمد رسول اللّه » را نقش كنند ميدانيم روميها در اين اوقات در تعقيب مذهبى بيداد ميكردند ، بنابراين عملجات رومى دست از كار كشيدند ، ولى از ميان كارگران مسلمان عدهاى بودند كه جانشين آنها شده حاجت را رفع نمايند . دولت روم با اينكه در اينوقت خيلى گرفتارى داشت ، از راه همان تعصب بىموضوع مذهبى وارد مطلب شده سفيرى بدربار خلافت فرستاد و « بقاء الشى على ما كان » را جدا تقاضا كرد . البته جواب رد شنيد ، ولى متقاعد نشده گفت گيرم شما در طراز جامه موفق شديد اسم « پدر و پسر و روح القدس » را محو كنيد ، شما كه سكه نداريد و سكههاى رومى ، درهم و دينار ، در كشور شما رايج است ، اگر شما در اين امر پافشارى كنيد ، ما هم سبّ خدا و پيغمبر شما را در سكههاى خود خواهيم نگاشت و ميان مسلمانان منتشر ميكنيم . خليفه جوابى به اين اظهار نداده ، به حاكم مدينه نوشت محمد بن على بن الحسين ( حضرت باقر عليه السلام ) را با لوازم مسافرت آبرومندى بشام روانه كند . ضمنا خودش هم نامهاى بآنحضرت نوشته براى مشورت در امرى خواهش قدوم آن بزرگوار را نمود .