عبدالله مستوفى
337
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
با محمد بن على مطلب را ميان گذاشت و از آنحضرت رأى خواست . حضرت باقر جواب گفت : « چرا از خودمان سكه نداشته باشيم ؟ » خليفه گفت : « ما كه معدن طلا و نقره نداريم ، فلز آن را از كجا بياوريم ؟ » حضرت باقر فرمود : « پول جز وسيلهء مبادله چيزى نيست و كارگرى مسلمانهاست كه تمام طلا و نقرهء روميها را تحت اختيار ما قرار داده است ، مسلمانها كار ميكنند و مواد اوليه يا اشياء ساخته تدارك مينمايند ، روميها براى رفع حوائج خود مجبورند از هرجا هست طلا و نقره پيدا كرده در مقابل امتعهء مسلمانها بكشور اسلامى بياورند ، چه مانعى دارد كه همان سكههاى آنها را ذوب كرده بسكهء اسلامى تبديل كنيد ؟ از تمام شدن اين منبع باكى نداشته باشيد و يقين بدانيد كه تا اين كارگرى و آبادى در كشور مسلمانى پابرجاست طلا و نقره هم در اين كشور فراوان است . » . عبد الملك پرسيد : « سكه را بچه وزن و عيار و شكل بزنيم ؟ » فرمود : « براى اينكه در معاملات مردم مشكلى پيش نيايد ، به همان وزن و عيار درهم و دينار رومى سكه بزنيد . يكطرف آن تاريخ و محل ضرب را بنويسيد و در طرف ديگر شهادتين را رسم كنيد و آيهاى از آيات قران را در آن بنويسانيد . منتهى براى اينكه دستهاى بىطهارت به خط آن قهرا تماس پيدا مىكند ، يك كلمه از آيه را حذف كنيد كه اين محظور هم مرتفع شود » . خليفه همينكه خيالش از كار سكهء اسلامى راحت شد ، امر داد آنچه غيرعربى در حكومت اسلامى رخنه كرده بود ، همه را محو كنند و كارگر غير مسلمانرا در هر كاريكه وارد كردهاند ، اخراج نمايند . البته اين حكم عمومى شامل دفتر و دفترداران ايرانى هم شد . ميگويند حكم خليفه در اين موضوع كه بحجاج بن يوسف ثقفى والى كوفه « 1 » رسيد ، در جواب شرح مفصلى نوشته باقى گذاشتن يك نفر از ايرانيها را كه رئيس دفترداران بوده است با ذكر دلائل كه مثلا اگر او نباشد چنينوچنان خواهد شد ، استدعا كرده بود . عبد الملك ذيل آن نگاشت « ان مات » و نامه را پس فرستاد ، بطوريكه آن يكنفر هم باقى نماند . بنابراين با رفتن مستشاران مالى ايرانى ارقام دورهء ساسانى هم از دفاتر عرب محو و فقط خط عربى به تمام حروف نمايندهء مبلغ شد كه در تمام دستگاه دولت عربى ، چه در مراكز و چه در شعب اينرويه رواج گرفت . ولى در طرز دفتردارى چون چارهاى نداشتند تغييرى ندادند . وقتى كه ايرانيها در تحت لواى صفاريان و سامانيان ، خود را تحت سلطهء حكومت عربى بيرون آوردند ، طبعا دفترداران ايرانى بجاى اعراب گماشته شدند . در صورتى كه طرز دفتردارى همان طرز دورهء اعراب و در حقيقت طرز دورهء ساسانى و بجاى رقم همان خط به تمام حروف عربى معمول بود . با اين تفاوت كه دفترداران در دورهء حكومت عربى ، چون عرب بودند ، خطى كه بجاى رقم نوشته شده بود ميخواندند و به عربى هم تلفظ ميكردند ،
--> ( 1 ) - در اين وقت حوزهء مسلمانى به چهار قسمت تقسيم شده بود . حجاز و يمن و شام و عراق . والى عراق كه كوفه ، شهر جديد البنا ، كرسى آن بود ، بر كوفه و ماوراء كوفه تا هرجا مسلمانى از اين سمت پيش رفته بود حكومت ميكرد . پس تمام ايران و تركستان تا آنجا كه به تصرف مسلمانان درآمده بود ، جزء ايالت كوفه محسوب و والى آنجا بر تمام آنقسمت حكومت داشت .