عبدالله مستوفى

333

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

مراسلات ، پاكنويس به مقصد و پيشنويس بآرشيو فرستاده ميشد . در دائرهء قانون‌نويسى جديد ، خدمت تفتيشى هم برقرار شد كه هر روز صادر و وارد كاغذهاى نظير همانروز را در هفتهء قبل تفتيش ميكرد . اگر تأخيرى در صدور جواب پاره‌اى از آنها اتفاق افتاده بود ، از رئيس ادارهء توضيح ميخواست و هر روز گزارش جريان كار هر اداره را بمديريت كل ميداد . نميدانم امروز وضع جريان كار در وزارت ماليه چگونه است ؟ تا پانزده سال قبل كه من در اين وزارتخانه بودم ، عين اين وضع جريان داشت . نظر من در اين طرز جريان بيشتر متوجه اين بود كه آقايان رؤساى ادارات وزارت ماليه را از تخته‌بند مستوفىگرى سابق بيرون آورده ، از آنها رئيس اداره‌اى كه در همه چيز ادارهء خود استقلال و مسؤليت داشته باشند بسازم . زيرا رئيس يك اداره اگر استقلال و شخصيت ادارى نداشته باشد ، نبايد از او كار و مسؤليت توقع داشت . رويهء من با همقطار - هاى خانوادگى براى من و برادرم آقاى فتح اللّه مستوفى كه در ديوان محاسبات مشغول كار بود و مقرب الدوله پسر آقا ميرزا رضا كفيل ادارهء خراسان از منزلها نهار ميآوردند ، در موقع نهار بادارهء خراسان ميرفتم ، كم‌كم سعد السلطنه رئيس ادارهء عراق و قوام حضور رئيس ادارهء آذربايجان و ميرزا زين العابدين خان رئيس ادارهء مركز و ميرزا على اكبر خان رئيس ادارهء محاكمات و ميرزا مصطفى خان رئيس ادارهء فارس هم بما ضميمه شدند . ادارهء خراسان پاطوق رؤسا شده بود ظهر كه ميشد همگى دور هم جمع ميشديم ، سر نهار و بعد از نهار وراجى راه ميافتاد ، هركس از اخبار شهرى و اتفاقات نيمه عمومى و نيمه خصوصى خبرى داشت نقل ميكرد . سعد السلطان قليان‌كش قهارى بود ، چاى و قليان دمبدم وارد ميكردند . منهم موقع را مغتنم شمرده ، در ضمن مذاكرات يا سؤال از بعضى از جوانها از اصول مسلم ادارى و كليات و محسنات آزادى براى آنها بياناتى ميكردم . دو ساعت بعد از ظهر همگى برميخاستيم و بادارات خود رفته مشغول كار ميشديم ، وقت كار روزى شش ساعت و صبح و عصر بود كابينه اعتدالى بود و سياست اقتضا داشت كه با مردم مماشات و خشونتهاى ادارى دوره‌هاى انقلابى رفع شود . مردم هم همين كه ميديدند مثلا مدير كل وزارت‌خانه برعكس سابق با روى گشاده آنها را پذيرفته و حرفها را با دقت ميشنود و بدلعابيهاى سيد خلخالى و ميرزا عيسى خان فيض در كار نيست ، همه ميخواستند مدير كل را ببينند . منهم مضايقه نميكردم پيشخدمت در اطاق از كسى جلوگيرى نميكرد ، آقاى مدير كل هيچوقت كميسيون نداشت و به مجرد اعلام اسم ارباب‌رجوع از طرف پيشخدمت جز « تشريف بياورند » جوابى داده نميشد ، بنابراين روزى دو سه ساعت وقت من صرف اين پذيرائيها و رسيدگى بحوائج ارباب‌رجوع ميگرديد . گاهى ناچار ميشدم پيشنويسهاى اداريرا شبها به منزل ببرم ، و هميشه صبحها يكساعتى زودتر باداره آمده و عصرها يكى دو ساعت ديرتر از اداره خارج شوم كه كارهاى وزارتخانه كه الحق براى آندوره خيلى زياد بود عقب نماند .