عبدالله مستوفى
331
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
در اين ضمن مير محمد حسين خان ، عميد الملك بعد و حسابى بعدتر ، فارغ التحصيل مدرسهء سياسى ، جوان بسيار فعال باهوش كه چند روزى بود نميدانم بر اثر چه تغييرى از كارى كه در وزارتخارجه داشت موقتا بيكار شده منتظر خدمت بود ، رسيد . ما با هم مشغول صحبت و گردش بوديم كه هيئت وزراء وارد بهارستان شدند من واقعا علاء السلطنه را مثل پدر دوست ميداشتم ، باحترام ايشان جلو رفتم ، پس از ردوبدل شدن احترام و تفقد ، آقاى ممتاز الدوله مرا بكنارى كشيده گفت : « پيغامى كه بتوسط آقا ميرزا رضا داده بودم بشما رسيد ؟ » گفتم : « بلى » گفت : « چه جواب دادهايد ؟ » گفتم : « وعدهء جواب فردا صبح است ولى من تصميم خود را گرفتهام . » گفت : « قبول است يا رد ؟ » گفتم : « با كمال تشكر دعوت جنابعالى را قبول كردهام . » گفت : « ممنونم فردا صبح ساعت ده بوزارت ماليه بيائيد . » گفتم : « من در حدود ساعت ده بوزارتخانه ميآيم ، اگر جنابعالى نيامده باشيد ، در ادارهء خراسان مينشينم بپيشخدمت هم خواهم سپرد كه وقتى تشريف ميآوريد ، تذكر بدهد كه من ادارهء خراسان هستم . » مطلب تمام بود ، از هم جدا شديم ، همين كه آنها بداخلهء مجلس رسيدند ، صداى زنگ سيد محمود بلند و جلسهء علنى باز شد . من و مير محمد حسين خان هم بجايگاه تماشاچيان رفته نشستيم . بعد از ختم جلسه وقتى بيرون آمديم ، بمير محمد حسين خان گفتم : « ميل داريد خبريرا كه فردا بعدازظهر همه خواهند شنيد از حالا بدانيد ؟ » گفت : « اگر خبر خوشى باشد البته » موضوع را به او گفتم . گفت : « من حاضرم با شما همكارى كنم » گفتم : « قول شما را دارم ؟ » بازهم گفت : « البته » . فردا صبح در ساعت مقرر بوزارتخانه رفتم ، وزير نيامده بود ، بپيشخدمت سفارش لازم را كرده بادارهء خراسان رفتم ، بعد از ده دقيقهاى آمدند مرا باطاق وزير بردند ، ايشان سرپا ايستاده بودند ، به مجرد ورود باهم باطاق مديريت كل كه جنب اطاق وزير بود آمديم ، قبلا وزير رؤساى دوائر ادارهء مديريت كل را احضار كرده بود ، مرا معرفى كرده و بهيئت وزراء رفت . من در نظر ندارم كه ديگر اين وزير را در وزارتخانه ديده باشم ، هر شب كيف مراسلات پاكنويس شده با سوابق لازم به منزل ايشان ميرفت و فردا صبح امضاء شده برميگشت . اگر هم دستورى داشت ، با احضار مديد كل و معاون بهيئت وزراء ميداد . معاون وزارتخانه هم همان عميد الحكماء بود ، ولى به زودى جاخالى كرد . تاريخ روز ورود خود را بوزارت ماليه درست در نظر ندارم ، اجمالا در دههء آخر حمل 1329 بود . اولين نظامنامه براى ادارهء مركزى وزارت ماليه معلوم شد ميرزا عيسى خان بيمهرى وزير را حس كرده ، خودش جا خالى كرده است . زيرا مراسلات صادر و وارد دو سه روزه را روى ميز انبار كرده بودند . بلافاصله بدوائر جزو مديريت كل و كابينه سركشى كرده ، پشت ميز نشستم و مشغول كار شدم . بعد از يكى دو روز كه كارهاى عقب مانده را راه انداختم ، وارد مطالعه در طرز جريان كار و اصلاحاتيكه در آن ممكن بود به عمل آيد شدم . ادارهء كابينه ، يا مديريت كل وزارت ماليه ، در اينوقت گذشته از دائرهء مخصوص كابينه كه كار ارسال مراسلات