عبدالله مستوفى
326
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
ولى من اينراهحل را هم منافى حيثيت ايشان و هم مخالف رفاقت خانوادگى خودمان ميدانم و هيچوقت راضى نميشوم ايشان چنين اقدامى را براى من دربارهء پسرشان بكنند . » . اين وزير يكى از متجددين دوره بود و از خصوصيت او با خانوادهء من همه كس باخبر و اين اقدام مخالف رفاقت و منافى اصل مسلم ترفيع را همه مذمت ميكردند . از طرف ديگر وزير هم نميخواست در اين اول وهله كه بمقام وزارت خارجه رسيده بود ، با جوانها معاملهء خصمانه بكند و تصور نميكرد از طرف من اينقدر سختى بشود و گمان ميكرد من رفاقت را فداى اصل مسلم كرده ، متقاعد خواهم شد و كار بماست مالى سروصورت خواهد گرفت . ولى حرف منهم حرف حسابى بود و براى خودم سنگى به سينه نميزدم ، بلكه تعرض من براى حفظ يكى از اصول مسلم ادارى بود . مهر پدرفرزى گاهى از اين زحمات حيثيتى هم براى اشخاص ايجاد مىكند . اگرچه من هنوز جزو حزب اعتدالى نشده بودم ، ولى چون مشرب سياسى مرا همه ميدانستند ، تمام معتدلين و حتى همقطارهاى وزارتى ايشان هم اين رويه را ملامت ميكردند . خلاصه اينكه اگر پشيمانى شاخ ميشد ، آقاى وزير دو سه ذرعى آن را در بالاى پيشانى خود درآورده بود . بعد از اين گلگشتى ، وزراى خارجه از هر تيپى بودند ، جرأت اين قماش اقدامها را در وزارتخانه نكرده و احترام جوانها كماكان محفوظ ماند و مقصود اساسى از اين تعرض و مقاومت حاصل گشت . وقتگذرانى ايام بيكارى من يك مشت كتاب در اواخر ايام اقامتم در پطرزبورغ از كتابخانهء ولف خريده بودم كه تا اينوقت مجال خواندن آنها را نكرده بودم . گذشته از ساعات تدريس مدرسهء سياسى و كلاسهاى اكابر و اشتغالات كارهاى شركت فرهنگ ، بخصوص نوشتن نمايشنامهء سابق الذكر ، خواندن اين كتابها شغل شاغلى بود . روزهاى جلسه هم اكثر براى تماشا بمجلس شورايملى ميرفتم و در اين روزها مبارزهء دمكراتها و اعتداليها چيز كم تماشائى نبود . ليدر جديد دمكراتها معلوم نشد يا من نميدانم كه آقاى تقىزاده براى چه منظور رياست دمكراتها و عضويت مجلس را رها كرده باروپا رفت . سليمان ميرزا ( اسكندرى بعد ) بجاى او ليدر حزب شد . اين شاهزاده تا اينوقت معروفيتى نداشت . با اينكه پدر بزرگش ، محمد طاهر ميرزا ، مترجم كتابهاى « كنت دومنت كريستو » و « سه تفنگدار » و « پس از بيست سال » و « وى كنت دوبراژلون » و برادرش يحيى ميرزا عضو ادارهء گمرك و فرانسهدانهاى زبردستى بودند ، خودش در زبان خارجه دستى و از معلومات خارجى بهرهاى نداشت . از جملههاى عربى كه گاهى در تريبون پارلمان و بخصوص از كلمات قصار حضرت امير المؤمنين اكثر بى مورد به كار ميبست و غلطهائى كه در اعراب ميكرد پيدا بود كه سواد ادبيت و عربيت معمولى زمان را هم ندارد . خطش را در نظر ندارم ديده باشم ، ولى از امضاى « سليمان محسن » كه پاى بعضى از يادداشتهاى شركت فرهنگ ديدهام ، حكم ميكنم كه از اين فن هم كه در اين دوره يكى از كمالات بشمار ميآمد ، بىبهره بوده است . من هيچوقت نديدهام كه شاهزاده در موارد احتياج قلمى دست بگيرد و لايحه و يا مطلبى انشاء كند ، پس قريحهء نويسندگى هم نداشته است . برادرش يحيى ميرزا