عبدالله مستوفى

306

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

گشته ، خيلى خوب اجرا نشده است . خيلى از اشخاص بدون تناسب وارد كار شده يا ترقى بيقاعده كرده‌اند و يكى از اسباب نارضامندى مردم از دكتر ميليسپو همين موضوع است . نميدانم كجاى اين بيان من با مذاق آقاى تقىزاده نساخت كه ادب محضر را كه بايد بعد از ده پانزده سال اقامت در خارجه آموخته باشند ، بالمره فراموش كرد و با اينكه از سابقهء صحبت بىاطلاع و طرف صحبت منهم صاحب‌خانه بود ، خود را وارد صحبت كرده گفت اين حرفها را اشخاصى اختراع ميكنند كه اقدامات دكتر ميليسپو مخالف منافع آنها است . بايشان گفتم همينطور است كه ميگوئيد ، مگر انسان ديوانه باشد كه بدون تصور نفع يا جلوگيرى از ضرر حرفى بزند ، ولى متوجه باشيم كه نفع عمومى هم يكى از منافعى است كه بالاخره شامل افراد و بنفع خصوصى منتهى مىشود . اقدامات دكتر هم با اينكه من خود در ماليه و با او همكارى ميكنم ، بر ضد منافع خصوصى من نميتواند باشد ، ولى چكنم كه كارهاى بىرويهء او براى كشور و وطن من مضر است ، اما جنابعالى را هم نميدانم چه واداشته است كه با بىاطلاعى از اوضاع ماليه و عدم شناسائى باخلاق و احوال من ، اينطور بضرس قاطع حكم ميفرمائيد ، حرف من جواب نداشت ، آقا سكوت كرد ، منهم او را با آقاى علاء تنها گذاشتم ، فقط با صاحب‌خانه خداحافظى كرده بيرون آمدم . يك مجلس ديگر هم من با ايشان دارم ، تاريخ آن همان روزهاى اوليهء ورود من بوزارت خارجه است . علاء السلطنه وزير امور خارجه مرا نزد ايشان فرستاد تا دربارهء مطلبى كه حالا هيچ در نظر ندارم موضوعش چه بود ، با ايشان مذاكره كنم . همچو بنظرم ميآيد كه منزل ايشان در كوچهء پشت مجلس و مسجد سپهسالار بود ، اطاق خود ايشان بسيار بىپيرايه ، ولى در ساير اطاقها كه درهاى آنها باز بود ، مقدار زيادى تفنگ و قطار هاى فشنگ ، اين گوشه و آن گوشه ، گذاشته و آويخته و مجموعه‌هاى نيم‌خورده‌اى از نان و پنير و خربزه و چلوكباب بطور نامنظم سطح اطاقها را پوشانده و پيدا بود كه اين اطاقها منزل قراولان خاصهء اين وكيل دمكرات است . من كه با اين قماش سياستمداران تا اينوقت هيچگونه تماسى نداشتم ، حيرت كردم كه اين آقا با اينهمه محبوبيت و وجاهت عامه ، به اين مردمان مسلح چه حاجت دارد ؟ چرا اين مردان مسلح را تسليم دولت نميكند كه براى نظم عمومى كشور از آن استفاده شود ! ؟ اصفهانيها براى امام جمعه‌هاى شهر خود كه اكثر سواد درست و حسابى هم نداشته‌اند مضمون‌هائى ساخته‌اند كه شايد بيش‌وكم خالى از حقيقت هم نبوده است . از جمله ميگويند يكى از اين امام‌جمعه‌ها روزى بالاى منبر وقعهء ورود حضرت حسين بن على عليهما السلام بكربلا و جلوگيرى حر بن يزيد رياحى را از عزيمت آن بزرگوار به سمت كوفه نقل ميكرده است ، همين كه باسم حر ميرسد ميگويد حر ملعون ( البته حاى حروعين ملعون را هم از مخرج تجويدى اداء ميكرده است ) صفت « ملعون » براى « حر » باعث زمزمهء نارضايت از طرف مردم شده ، بعضى كه از آقا چيزهائى خواسته بودند و حوائج آنها برآورده نشده بود ،