عبدالله مستوفى
305
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
ولى اجمالا ميتوان گفت وزارت خارجه ، در اين امر ، عظم و آبروى خود را برده و خويش را غيرمنطقى و طرفدار متمردين معرفى كرده و در حقيقت « حرام خورده است ، اما بشلغم ! » . همانطور كه آقاى ظهير الملك حدس ميزد ، آقايان تقىزاده و نواب ، اينبار به علاء السلطنه وزير خارجه مراجعه كردند . من دوسيه را خواسته ، خدمت ايشان بردم ، بيانات مرا شنيد ، همه را پسنديد و بداوطلبى خودم ، خود مرا مأمور كرد بآقايان توضيح بدهم . من دوسيه را برداشته ، بكميسيون خارجهء مجلس كه آنها را آنجا بهتر ميتوانستم بيابم رفتم ، مطالب را گفتم ، نميدانم چه سرى در كار بود كه از اين اشتلمچىها ميخواستند حمايت كنند . آقاى تقىزاده با ذيقيمتى زيادى بيانات مرا شنيد و در هر جمله مثل سرباز مازندرانى مدافعه كرد ولى چون دلايل من خيلى قوى بود و به من چيزى نمىچسبيد ، با كمال تأسف حق را به طرف من داد . باوجود اين گفت : « اگر ميتوانستيد براى آنها كارى بكنيد خيلى خوب بود . » گفتم : « ميفرمائيد كدام حرف بىحساب سفارت را كه هر روز اختراع مىكند ، در مقابل اين تقاضا بپذيرم ؟ » گفت : « دوستانه مىشود كارى كرد . » گفتم : « تقاضاى دوستانه هم عوض دارد ، آنوقت منهم بايد چند تقاضاى دوستانه آنها را بربياورم ، اينهم تكرار همان كارهاى گذشته است . » ايشان ساكت شدند ، ولى عدم رضايت در سيمايشان هويدا بود . من برخاستم دوسيه را براى هميشه بآرشيو دادم ، ادارهء راه هم كار خود را كرده ، بالاخره بعد از هشت سال اين موضوع خاتمه يافت . يك مجلس ديگر هم من با آقاى تقىزاده دارم و آن در موقعى بود كه در دفعهء اول دكتر ميليسپو را براى اصلاح ماليهء اين كشور طلبيده بوديم و من هم در ماليه رئيس محاكمات و با دكتر ميليسپو همكارى ميكردم . روزى من براى ديدار دوستانه نزد جناب آقاى حسين علاء وزير دربار شاهنشاهى امروز ، رفته بودم . صحبت از دكتر و رويهء او در ماليه بين ما مطرح بود . در اين ضمن آقاى تقىزاده وارد شد ، من دنبال صحبت خود را گرفته گفتم طرز انتخاب اشخاص براى كارهاى ادارى در امريكا غيراز طرز اروپائيهاست . نظر اروپائىها بخصوص ملل لاتينى كه ما هم اساس كارهاى ادارى خود را از آنها اقتباس كردهايم ، در مورد تعيين اشخاص بسابقهء خدمت است و نظرى بپارتى ندارند و اداره را خارج از سياست و پارتى ميدانند . در صورتى كه امريكائيها هيچ نظرى بسابقه ندارند و همين كه پارتى عوض شد و مثلا در مجلس جمهورىطلبها بر دمكراتها فائق آمدند ، از رئيس جمهورى تا فراش پست همه عوض ميشوند . در اين ضمن خيلى اتفاق ميافتد كه تاجر يا كارخانهدارى بمقام سفارت ميرسد و چون معلومات هم در كشور عمومى و سطح دانشمندى مردم تقريبا مساوى است ، منقصتى از اين طرز اداره بكشور وارد نميگردد . در نظر يكنفر امريكائى شغل دولتى هم مثل ساير مشاغل است ، همانطور كه يكنفر دوافروش ميتواند تجارت آهن را پيشهء خود قرار دهد ، يكنفر تاجر هم ميتواند ديپلمات شود . اينكه مىبينيم بعضى از انتخابات دكتر ، خيلى با حوائج ادارى و سابقهء خدمت متناسب نيست ، از اين راه است . بواسطهء همين طرز فكر ، قانون استخدام كشورى ما كه بدست او اجرا