عبدالله مستوفى

282

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

روز ديگر باز صحبتى طرح كرده پرسيد : « البته قشون قزاق با اين قشون جنگ خواهد كرد ، در اين صورت با افسران روس كه در اين جنگ ناگزير مداخله خواهند داشت چه معامله‌اى خواهند كرد ؟ » گفتم : « اگر در ضمن جنگ كشته شوند ، هيچ ! منتهى كارى كه بكنند ، اين است كه دولت بعدها براى ورثهء آنها حقوقى منظور كند و اگر تسليم شوند ، ممكن است كماكان بر سر كار و فرماندهى خود باقى بمانند . زيرا استخدام آنها مربوط به قرارداد بين دولتين است كه هنوز وسيله‌اى براى برهم زدن آن در دست نيست . ولى بعقيدهء من ، بهترين سياست‌ها براى دولت روس اين است كه قزاق‌ها ، بخصوص افسران روس آنها ، بىطرف بمانند . » گفت : « اين‌كه طبعا غيرممكن است زيرا پادشاه رئيس كل قواى كشور و امر او بر زيردستان نظامى واجب الاجراست . » گفتم : « از اين حيث كاملا من هم با جنابعالى هم‌عقيده‌ام ، ولى ممكن است عاقلانه رفتار كرده و بعد از جنگ مختصرى ، تسليم شوند كه هم حيثيت نظامى خود را حفظ كرده باشند و هم دشمنى زيادى با حكومت جديد كه ناگزير سركار خواهد آمد ، نكنند و چراغ از بهر تاريكى نگاه دارند « 1 » . » نميخواهم ادعا كنم كه اين بيانات من با مفخم الدوله و اگر او هم بصراحت من با وزارت خارجه حرف ميزد ، تأثيرى در سياست دولتين داشت و تصميم آنها را برهم زده ، خطمشى به آنها نشان ميداد . من از افكار آزاديخواهان هم باخبر نبودم و واقعا آنچه ميگفتم ، از روى آرزوى شخصى خودم بود . منتهى چون خالى الذهن بودم ، اين مطالب را از روى قياس و قرينه ميگفتم . مثلا يك روز ديدم باز مفخم الدوله در ضمن صحبت گفت : « واقعا اگر كار بين طرفين بشدت بكشد چه خواهد شد ؟ و اگر آزاديخواهان غلبه كنند و محمد على شاه را اسير نمايند چه پيش خواهد آمد ؟ » گفتم : « هيچ ! منتهى كارى كه بكنند ، اين است كه او را از ايران تبعيد كنند ، زيرا با فرض اينكه سلطان احمد ميرزا شاه شود ، بجان پدر شاه آينده تعرضى نخواهند داشت . » كم‌كم ديگر من مجال نميدادم ايشان صحبتى طرح كنند ، همين كه از راه ميرسيد ميپرسيدم : « از ايران ، غير از آنچه در روزنامه‌هاست ، چه خبر داريد ؟ » او هم آنچه ميدانست به من ميگفت . يكروز بعد از سؤال من گفت : « خبرى كه در روزنامه‌ها نيست اين است كه برحسب دستور دولتين بسفارتهاى خود ، مستشارهاى سفارتين ، با درگمن‌هاى « 2 » خود جلو قشون ملى رفته و از رؤساى آنها پرسيده‌اند براى چه به سمت تهران ميآيند ؟ آنها جواب گفته‌اند براى پشتيبانى از آزادى و اگر كسى با ما كارى نداشته باشد ، ما هم كارى به كسى نداريم . ولى هركس بر خلاف مشروطه و آزادى بخواهد اقدامى كند ، معامله به مثل خواهيم كرد . نماينده‌هاى سفارتين گفته‌اند شاه كه اقدام براى افتتاح مجلس كرده است ، در اين صورت آمدن شما براى مقصود خود شما هم مضر است . جواب گفته‌اند در اين صورت

--> ( 1 ) - چو به گشتى ، طبيب از خود ميازار * چراغ از بهر تاريكى نگهدار ( 2 ) - ( مترجم ) Drogman