عبدالله مستوفى

283

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

با شاه همكارى خواهيم كرد ، شاه هم اگر واقعا به قصد دادن آزادى است ، نبايد از ورود ما تشويشى كند . فرداى اين روز ، در اخبار رويتر خوانديم كه عده‌اى از قشون شاه مركب از قزاق و سيلاخورى جلو قشون ملى رفته و در بادامك شهريار ، محل تلاقى مجاهدين و بختياريها ، جنگى هم ميانهء طرفين ، در وسط باغات اين ده ، درگرفته و قشون شاه عصرى به شهر برگشته‌اند ، ولى از فتح و شكست و تلفات طرفين ذكرى نرفته بود . از اين جمله معلوم شد كه مخاصمه نكردن محمد عليشاه با قشون آزادىطلب ديگر موردى ندارد و بايد منتظر ورود اين قشون بتهران و وقايع بعد بود . از روزنامه‌ها و اخبار رويتر هيچ معلوم نميشد كه عدهء آزادىطلبان ، اعم از مجاهد و بختيارى ، چقدر است و من خيلى از شكست آنها نگران بودم و يقين بود كه اگر محمد على شاه فاتح شود ، احكام و فرمانهاى راجع ببرقرارى آزاديرا كه قبلا داده است ، مجددا نقض خواهد كرد . زيرا نيروى ملى آذربايجان هم در شهر تبريز تحت فشار عين الدوله واقع شده و اگر با همديگر خيلى خصمانه نميجنگند ، براى وجود عده‌اى از قشون روس در تبريز و بالاختصاص براى روشن شدن زمينهء كار تهران است و اگر در تهران شكستى براى آزاديخواهان حاصل شود ، كار تبريز هم بنفع محمد على شاه خاتمه خواهد يافت . ورود قشون آزاديخواه بتهران روز 24 جمادى الاخرهء سال 1327 قمرى ، دو ساعت بعد از ظهر ، در دفتر سفارت نشسته بودم ، مفخم الدوله امروز در تسارس‌كوى - سلو مانده و به شهر نيامده بود ، حبيب اللّه خان وابستهء سفارت و مسعود خان برادرزادهء مفخم الدوله و حاجى رحيم آقاى تبريزى مشهور بقزوينى هم بودند . حاجى آقا براى گذراندن جواز ترانزيتى كارخانهء ريسمان - ريسى خود كه ميخواست در تبريز دائر كند ، در سفارت رفت‌وآمدى داشت . صحبت من با حاجى رحيم آقا راجع بآزادى و نتايج آن براى ملت بود ، حاجى رحيم آقا در اين ايام كه انتظار صدور جواز كارخانه‌اش را داشته و بيكار بود ، بعقيدهء خود درس اصول قواعد آزادى ميخواند . از هر چيز ميپرسيد و بادقت گوش ميكرد و باسرعت انتقال عجيبى آنچه ميشنيد فراميگرفت و حاضر بود چندين ساعت دنبالهء صحبت را بكشد . من هم آنچه ميدانستم به او ميگفتم و مخصوصا به اعتقاد خودم ميخواستم از يكنفر سيتوآين « 1 » به تمام معنى بسازم كه وقتى به تبريز برميگردد ، بانفوذ و حيثيتى كه در جامعه دارد ، بتواند اشخاصى مثل خود فهميده و باغيرت ملى در حول‌وحوش خويش بوجود آورد . بعقيدهء من در اين وقت بهترين طريقه براى تربيت ملى جامعه ، همين رويه بود . مردم هم ساده بودند و آنچه ميآموختند ، واقعا به كار ميبستند . مسعود خان برادرزادهء مفخم الدوله هم بدون اينكه سؤالى بكند ، در حاشيه نشسته و به اين صحبتها گوش ميداد ، بطوريكه اين درس اصول قواعد براى دو نفر گفته ميشد . من در اين آقاى مسعود مفخم امروزه ، در آن وقت ،

--> ( 1 ) - Citoyen