عبدالله مستوفى

277

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

براى قشون عين الدوله تا اين اواخر و هوادارى امروزهء روسها از ملت ، بعنوان اينكه شهر تبريز گرسنه و ممكن است بر ضد اتباع خارجه قيام كنند ، براى اجراى همين نظر و فكر بود . ولى محمد عليشاه جاهلتر از آن بود كه مقصود را بفهمد و باستبداد خود آتش اين جنگ خانگى را دامن نزند و در صدد اصلاح خبط گذشتهء خود برآيد البته فرستادن سه چهار هزار قشون كه روسها تصميم گرفته بودند بتبريز بفرستند ، كار كوچكى نبود كه مقدمهء آن فقط يك گزارش كنسول روس در تبريز باشد . بلكه بدوا در تهران بين سفارت روس و انگليس مطلب طرح شده و بالاخره كار بلندن و پطرزبورغ و مذاكره بين دو هم‌پيمان كشيده و لزوم اين كار مسلم گشته بود . اين تصميم براى انگليسها هيچ ضررى نداشت ، بلكه يك بار ديگر سياست مار گرفتن بدست دشمن را ، بوسيلهء اين دوست تازهء خود ، اجراء كرده بودند . روسها به پول و پوست خود پيمان دو منطقهء نفوذ را عملى ميكردند . بخصوص كه اين كار ظاهرا براى حمايت آزاديخواهان و رساندن نان بملت و بر ضد ميل محمد عليشاه و اگر از وكلاى ملت در مجلس انگلستان سروصدائى بر ضد اين اقدام بلند شود ، جوابش آسان است . اما تبريزيها همين كه اين خبر را شنيدند ، گذشته از اينكه از اين كمك خارجى خوشوقت نشدند ، تلگرافاتى بدولت مخابره كرده جلوگيرى دولت را از اين كمك خارجى به خود تقاضا نمودند سهل است ، حاضر بودن خود را هم براى تسليم بدولت اظهار داشتند . چند كلمه حرف رك و راست ولى خودمانى در اين ضمنها تلگرافى از تهران رسيد كه دستور داده بودند با وزارت خارجه براى جلوگيرى از فرستادن قشون بتبريز وارد مذاكره شويم . مفخم الدوله نامه را تنظيم كرد و به من داد و گفت : « ميخواهم شما نامه را خوتان ببريد « 1 » و در ضمن با مسيو كلم رئيس قسمت شرقى وزارت خارجه مذاكره كنيد و جهاتى را كه در نامه نميتوان نوشت توضيح بدهيد ، شايد نتيجه بگيريم . اين « شايد » به جهت اين بود كه ميدانستيم چيزى كه بين دولتين تصميم گرفته شده است ، با اين چند كلمه‌ها برهم نميخورد . درهرحال كالسكهء سفارت حاضر شده مرا بوزارت خارجه برد . مسيو كلم با ريش نسبة پهن جوگندمى خود پشت ميز كارش نشسته بود ، مراسله را به او دادم ، خواند ، بعد وارد مذاكره شديم ، نميدانم در آن روز كلم روى چه علف بدى راه رفته بود « 2 » كه بر خلاف هميشه باب محاجه را گشود . من آنچه راجع به غير لازم بودن اين اعزام قشون ميگفتم ، بر خلاف قواعد محاوره در كل عالم و بخصوص در عالم ديپلوماسى

--> ( 1 ) - شايد مقصود مفخم الدوله از فرستادن من براى انجام اين كار يكى از پيش‌بينىهاى او بوده كه شاهدى براى اقدام خود و بىنتيجه ماندن آن داشته باشد و ضمنا بجوانها هم بفهماند كه ببينند ما از دست آنها چه ميكشيم ؟ ما را در عدم پيشرفت كار به بيعرضگى و بىكفايتى متهم نكنيد . ( 2 ) - اين تعبير از زبان فرانسه گرفته شده و كنايه از احوال كسى است كه بر خلاف عادت طبيعيش حرف بىمنطق مىزند يا جواب سربالا ميدهد يا عملى بر خلاف حزم مرتكب مىشود .