عبدالله مستوفى
270
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
خون جوانى و پيرى مادموازل بطسولويچ ، صاحبخانهء سابق من ، در همين اوقات عروسى كرد و مرا بعقدكنانش دعوت نمود . اين دختر فرانسه را بسيار خوب حرف ميزد و خوب مينوشت و عضو يكى از بانكها و ميخواست با يكى از جوانهائيكه خيلى بخانهء او رفتوآمد ميكرد ، عروسى كند . در اين اوقات هم كه من در سفارت منزل داشتم ، گاهگاه از او حالى ميپرسيدم . دخترى آزاد ، عاقل و در خانهدارى بسيار تميز بود . شبى ساسى در رختخواب مرا گزيد ، فردا بمادموازل شكوه بردم ، عصر آمدم ديدم تمام اطاق را زيرورو كرده و دوشك تختخواب را جسته و چيزى بدست نياورده است . بعد از يكماهى باز يك شب ساس به من خدمت كرد ، اينبار فورا از جا برخاسته چراغ را روشن كردم و مجرم را در حال فرار در ملافه كشف و دستگير و در حقهايكه روى ميز پاى تختخواب بود توقيف نمودم ، فردا صبح وقتى لباس پوشيده ميخواستم از خانه بيرون بروم ، از مادموازل خواهش كردم باطاق من آمد ، مجرم را در صورتى كه از خوردن خون من باد كرده و آثار جرم در او نمايان بود تحويلش دادم . گفت : « خيلى عجب است ؟ » گفتم : « پيدا شدن ساس ؟ » گفت : « خير ! علاقهء اين حيوان به خون شما » گفتم : « من به اين موضوع سابقه دارم ولى شما از كجا دانستيد ؟ » گفت : « هم آن دفعه و هم ايندفعه يكى از دوستان من اهل هلسينگفرس « 1 » ( هلسينكى پايتخت امروز فنلاند ) كه گاهى بپطرزبورغ ميآيد ، به منزل ما آمده و چمدان دستى خود را پشت اطاق شما گذاشته بود . آيا عجيب نيست كه اين حيوان طعمهء مطلوب خود را يافته ، در ظرف چند ساعت راست بسروقت او برود ؟ تقصير شماست كه خونتان بدهن اين حيوان اينقدر شيرين است . بعد از اين اگر اين آشنا به منزل ما بيايد ، نميگذارم چمدانش را داخل لژمان بگذارد . » اين خون جوانى بود ، ولى بعدها حتى در تارومومج هم كه مركز ساس است ، بودهام و ساس كارى به من نداشته است . جوانى از اين عيبها هم دارد و باوجود اين ، خوب چيزى است قدر آن را بدانيد . وسيله براى جواب به خبرنگار فضول اوضاع روسيه درهمتر از كشور ماست ، بعد از بسته شدن دوما ( مجلس ملى روس ) در هر شهر و محل ، جمعيتهاى سرى با مرامهاى عجيب و غريب كه كلا بر ضد حكومت است ، تشكيل مىشود . هر روز يك وقعهء تازهاى اتفاق ميافتد . دولت براى آرام كردن افكار ، پارهاى آزاديها كه از جمله آزادى چاپ است ، بمردم داده و روزنامههاى پارتى چپ ( سرخها ) بيداد ميكنند و هر روز مقالاتى بر ضد رفتار دولتيان منتشر مينمايند . بزرگتر از همه ، روزنامهء « رچ » « 2 » ( نطق ) و « روسكوى اسلوو « 3 » » ( حرف روس ) است . منهم از آزادى روزنامهها بنفع كشور خود استفاده ميكنم و با خبرنگاران اين دو روزنامه آشنائى پيدا كردهام و مندرجات روزنامههاى فارسى خارج ايران را ترجمه كرده به آنها مىدهم و آنها هم با آب و تاب زياد و فحشهاى بىحساب بعاملين واقعى اين بيحسابى چاپ ميكنند . آقاى غلامرضا
--> ( 1 ) - Helsinfors ( Helsinki ) ( 2 ) - Retch ( 3 ) - Rouskoe Slovo