عبدالله مستوفى

271

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

نورزاد در اين كارها دست و چشم من است و بوسيلهء ايشان مقالاتى را كه معين ميكنم ، از فارسى بروسى ترجمه و موضوع بدست خبرنگاران ميدهيم كه آنها مقالات خود را ترتيب داده بروزنامه بدهند . اين دو روزنامه با نووى و رميا طرفند . مقالاتيكه ياتچوتسكى هر هفته از ايران ميفرستد و در هر كدام از آنها موضوعى را نقادى مىكند ، راجع بچيزهاى كلى و قابل خدشه است . من مثل يكنفر ايرانى خوب ميتوانستم آنها را رد كنم ، اين بود كه اين دو روزنامه از دل و جان دستورات مرا با آب‌وتاب تمام مينوشتند و از قول خود فحشهائى هم بياتچوتسكى ميدادند . به اين طريق وسيلهء انتشار مجانى بر ضد انتشارات نووى و رميا بدست آمده بود و كار آزادى كشور ما را پيشرفت ميداد و طبعا حكومت روس را از اقدامات تندوتيز ، نظير بمباران مجلس ، بازميداشت . در صورتى كه هيچكس متوجه منبع « 1 » آن نبود . شايد خود روزنامه هم اين مقالات را اثر طبع خبرنگار خود ميدانست . حتى من مفخم الدوله را هم از اين خرده - كاريهاى خود بى خبر ميگذاشتم سهل است ، گاهى كه پاره‌اى از آن‌ها را خوانده و تحسين هم ميكرد ، من چيزى به روى خود نميآوردم . زيرا بيم داشتم كه ، به خواهش ، مرا از اين كار خير بازدارد و اين هم البته خلاف مروت ميشد كه از من خواهش بكند و از قبول آن امتناع كنم يا قولى بدهم و بر خلاف آن عمل نمايم . سفارت كبراى زوركى يكروز ديدم تلگرافى از تهران رسيده و دستور داده‌اند علاء الملك را به سمت سفارت كبرى براى كار خاصى بدربار پطرزبورغ معرفى كنيم . مفخم الدوله نامهء آن را نوشت و با زينوويوف وزير خارجه مذاكره كرد . معلوم شد قبلا در تهران با سفارت روس اين مذاكره شده و روسها همين كه موضوع فرستادن اين سفير كبير را حس كرده‌اند ، جواب رد داده‌اند . ولى درباريان ايران متقاعد نشده تصور كرده‌اند بوسيلهء سفارت ما مىتوانند اين مقصود را عملى كنند .

--> ( 1 ) - به كار بردن « منبع » براى سرچشمه و مصدر علوم و اخبار هم يكى از استعاره‌هائى است كه قديمى نيست . اول وهله‌ايكه من به اين استعاره برخوردم در حقوق تاليف مرحوم مشير الدوله حسن پيرنيا بود كه در آن روز به نظر من خيلى نچسبيد ولى بعدها بقدرى اين استعاره براى پروراندن اين مفهوم استعمال شده است كه نچسبى سابق را ديگر ندارد و يكى از استعاره‌هاى رايج شده است ، گو اينكه قدما آن را استعمال نكرده باشند . چنان كه كرارا اشاره كرده‌ام ، عدم استعمال قدما نبايد مانع وضع استعاره باشد ، تحول و تطور لغوى و ادبى هيچوقت نبايد از كار باز ماند ، كم‌كم بايد استعاره‌هاى شاه طهماسبى جاى خود را به كنايه و استعارهء متناسب با تمدن امروزه بدهد . همانطور كه اشخاص پير ميشوند و از كار مىافتند و مرحوم ميشوند ، براى استعاره‌ها هم ولادت و جوانى و پيرى و بالاخره مردنى هست كه ناگزير واقع مىشود . مقرمطنويسها عبث به خود زحمت ميدهند و ميخواهند جلو طبيعت را بگيرند و مسلما به جائى نميرسند . اگر به نيش قلم آنها دم عيسى هم بسته شود ، نميتوانند محكوم بمرگ را نجات دهند و از ولادت كنايات و استعارات جديد جلوگيرى كنند .