عبدالله مستوفى

262

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

ميدويدند ، يكى دو خيابان هم راه خويش را دور تر كرده خود را به باغشاه بيرون دروازهء غربى شهر رسانيد و از آنجا تقاضاى چند ماه اخير خود را در تبعيد و مجازات پاره‌اى اشخاص كه بمقام سلطنت توهين كرده بودند ، مثل اولتيماتوم بآزاديخواهان تكرار كرد و خود پاره‌اى از آنها را بدست آورده حبس و توقيف نمود . هرقدر مصلحين مناقشات گذشته ، سعى كردند كه ميان اين بز و كلم يا گرگ و ميش را اصلاح دهند ، كارى پيش نبردند . آزاديخواهان ميدانستند كه اگر بتبعيد اين چند نفر راضى شوند ، بر تقاضاى شاه افزوده خواهد گشت و شاه هم خوب ميدانست كه اگر اين‌بار شكست بخورد ، از تخت و تاج محروم خواهد شد . اين بود كه طرفين ، يكى متكى به زور اسلحهء مادى و ديگرى مغرور و بنفوذ معنوى ، چند روزى هم بهمديگر اولتيماتوم فرستادند . يكروز صبح قزاقها بمجلس حمله كرده ، از چهار جهت مركز آزاديخواهان ، يعنى مجلس ، يا بقول معروف زمان ، كعبهء آمال ملت را به زير گلولهء توپ گرفتند . وكلاى بىمدافع به اطراف پراكنده شده ، هريك بگوشه‌اى فرو رفتند . قزاقها و سيلاخوريها بمجلس هجوم آورده ، آنچه اثاثه و كاغذ و فرش و ميز و صندلى يافتند بغارت برده ، حتى در و پيكر عمارت را هم كندند و در حوضخانهء مجلس اسب بستند و از بىسياستى عكس خرابه‌هاى مجلس و بخصوص اسب بستن گوشهء حوضخانه را نيز برداشته منتشر كردند . آزاديخواهان بعد از بمباران مجلس آزاديخواهان ، بعضى بسفارت انگليس پناه بردند ، برخى با لباس مبدل از شهر خارج شدند ، عده‌اى هم دستگير شده در باغشاه بحبس افتادند و چند نفر از اين محبوسين بامر شاه اعدام گشتند كه ميرزا جهانگير خان يكى از دو مدير روزنامهء صوراسرافيل و ملك المتكلمين بهشتى ، پدر آقايان ملكزاده و قاضى ارداقى قزوينى از جملهء دستهء اخير بودند . آقا سيد عبد اللّه بهبهانى تبعيد و آقا ميرزا سيد محمد طباطبائى در خانهء خود تحت نظر مأمورين نظامى توقيف شد . مردم هم انجمنها را برهم‌زده هركس پى كسب و كار خود رفت . حكام ولايات بموجب امر مركز ، انجمنهاى ولايتى و ايالتى را بسته و انجمنهاى عمومى را برهم زدند و پاره‌اى آزاديخواهان مبرز را كه در آنجاها بدست آوردند حبس كردند و چند نفرى از جمله سيد جمال الدين ( پدر آقاى جمال‌زاده ) سخنران شيرين - سخن آزادى را در بروجرد بامر شاه در حبس كشتند . آنها كه بسفارت انگليس پناه برده بودند ، بسعى سفارت اجازه حاصل كردند كه بسلامت كشور ايران را ترك گويند . معروفترين اين دسته آقايان تقىزاده و على اكبر دهخدا بودند . آنها كه در شهر مختفى شده بودند ، هر يك بوسائلى خود را خلاص كرده ، بعضى بولايات خود و برخى بخارجه پناه بردند و زمره‌اى چون امرى از آنها متمشى نبود ، در كنج خانه خزيدند . غلبه بر عده‌اى بىاسلحه و بيمدافع و راندن آنها از مجلس و غارت كردن و كندن در و ديوار كعبهء آمال ملت آسان ، ولى بدست آوردن دل ملت دلشكسته كارى بس مشكل است . ديرى نگذشت كه در تمام ولايات ، هرجا به نحوى ، ضديت شروع شد بخصوص تبريزيها كه بسعى