عبدالله مستوفى

243

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

اين پارك را تماشا كردم ، يك شب هم بيكى از اپرت‌هاى اين پايتخت رفتم ، اپرت وين در اين وقت بهترين تآترهاى باساز و آواز دنيا بود بطوريكه اپرت‌هاى اين پايتخت را ساير ملل ترجمه و تقليد و اقتباس كرده نمايش ميدادند . حبيب اللّه خان هم هروقت بتواند ، مخصوصا شبها ، با من رفاقت مىكند . يكى از چيزهاى خيلى خوب اين شهر آب آنست . در تمام رستورانها و كافه‌ها ، بچه‌هاى ده دوازده ساله ، متصدى آب آوردن براى واردين هستند كه به مجرد ورود ، گيلاس آبى براى آنها ميآورند . اگر آب را بخورند ، فورا گيلاس ديگرى جاى آن حاضر است و الا هر دقيقه يك بار آن گيلاس را برداشته گيلاس آب خنك تازه‌اى بجاى آن ميگذارند . آبش بقدرى خنك است كه فورا پشت گيلاس عرق مىكند . وقتى هم كه حساب غذا و انعام پيشخدمت را پرداخته موقع برخاستن شد ، پنج شش دانه از پولهاى مسى كوچك كه به قدر پشت ناخن كوچك و صد يك فلورن واحد پول اطريش است ، براى اين بچه‌ها روى ميز ميريزند كه آنها خودشان آمده جمع ميكنند . نان اين شهر هم خيلى عالى است و در هيچيك از پايتخت‌هاى اروپا نظير آن نيست . در خيابانهاى وين يكى دو جا حوض و فواره‌هائى نظير حوض و فوارهء ورساى بود كه تمام شب و روز در پرش و شب‌ها با نور الكتريكى الوان ، چشم بيننده را نوازش ميداد . يكى از خصائص شهر وين زيبائى زنهاى آنجاست ، اگر در معبرى بايستند و آمار بردارند ، از هر ده نفر جنس لطيف كه عبور مىكند ، بعد از دو سه نفر پير و بچه ، از هفت هشت نفر باقيمانده ، شايد به دو سه نفر قابل رد بيشتر برنخورند و چهار پنج نفر باقيمانده همگى نسبة زيبا هستند و شايد در آن ميان با يكى دو نفر زيباى به تمام معنى مصادف شوند . اكثريت زنهاى وين خوش‌شمايل و خوش‌نقش و خوش‌ساختمان و همه پرخون هستند . خوش‌شمايلى مردم اين شهر مرهون اختلاطنژاد ژرمن و مجار است چنان كه مردهاى وين هم ، در زيبائى مردانه ، هيچ دست‌كمى از زن‌ها ندارند . سه شب در وين ماندم ، صبح روز چهارم با رفاقت حبيب اللّه خان وسائل حركت از قبيل گرفتن بليط و بردن باگاژ بتصدى ويكتور پيشخدمت سفارت كه مرد ريش‌پهنى از اهل بلژيك بود فراهم آمد . بىخوابى شب حركت از پاريس و ناراحتى شب حركت از مونيخ وادارم كرد كه بجاى بليط عادى واگن لى بگيرم و بليط هم تا پطرزبورغ گرفتم . يك حسن ديگر واگن لى عوض نشدن جا و مكان در سرحد روس و اطريش است كه اگر هم ترن عوض شود ، اين واگن تا پطرزبورغ عوض نميشود . با حبيب اللّه خان وداع كرده بواگن سوار شدم ، ويكتور پيشخدمت باشى سفارت كه مرد آبرومندى است ، خداحافظى شايانى كه بسخن‌رانى شبيه بود بفرانسه كرده ترن به راه افتاد . هم‌كوپهء من در واگن لى كه بود ؟ در كوپه‌اى كه من در آن نشسته‌ام ، يكنفر ديگر هم هست كه از قيافهء او نميتوانم حدس بزنم كجائيست . آيا فرانسه ميداند ؟ در همسايگى ما يك زن و مرد روسى در يك كوپه نشسته بودند . در كوپهء ما و اين كوپه هر دو به راهرو باز بود . زنك با لهجه و اصطلاحات