عبدالله مستوفى

238

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

حاجى ميرزا محمد خراسانى چند كلمه‌اى هم از حاجى ميرزا محمد فيروزه‌فروش بنويسم . حاجى از اهل خراسان و با اينكه از جوانى بپاريس آمده و شايد بيست سالى باشد كه در اين شهر مقيم مىباشد ، مثل اين است كه ديروز از شهر مسقط الرأس خود آمده است . زبان فرانسه را خيلى بد و سرودست‌شكسته حرف مىزند ، بخصوص در مواردى كه يكى از اصطلاحات فارسى را بفرانسه ميخواهد ترجمه كند كه واقعا حرف زدن او شنيدنى است . در جوانى كه در مشهد بوده است ، تحصيل عربيت و فقه و حديثى كرده است و معلومات خود را امروز هم با حضور ذهن بيمانندى در محاورات خويش به كار مياندازد و در هر مورد آيه‌اى از قرآن و حديثى از امامها عليهم السلام با مخرج تجويدى ميخواند . در پاريس خانه‌اى هم در يكى از محلات ارزان گرفته رفع حاجتى در آن گردآورده است . پيرزنى باسم آنا خدمتگزار و آشپز و ناظر و همه‌كارهء حاجى است كه بعضى از رفقا او را مادموازل آنا ميخواندند . حاجى بسيار امين و درست‌حساب است و ايرانيها طورى او را به اين صفت شناخته‌اند كه هرچه داشته باشند نشمرده نزد او ميگذارند . هركس از اعيان ايرانى بپاريس بيايد ، باردنكت و كلاه سيلندر در ايستگاه استقبالش مىكند و بعدها هفته‌اى يك بار بسراغش ميرود و از هيچگونه كمك و كارگشائى دربارهء او دريغ نميكند . سالى يكى دو بار اعيان ايرانى را بنهار در منزل خود دعوت كرده ، آش و چلوخورشى به آنها ميخوراند . در اين روز آنا مردى است ، همه لقب مادموازل را به او ميچسبانند . در اين اواخر دندانهاى حاجى آقا ريخته بوده است ، ايرانيها جمع شده باصرار او را واداشته‌اند با دندان عاريه صورت خود را آرايش داده است . هنوز ريش خود را به همان اندازه كه تازه بپاريس آمده نگاهداشته است . گاهى حاجى را ميبينيد كه در كافه‌اى نشسته يك گيلاس آبجو و باصطلاح قهوه‌خانه‌اى يك بك در جلوش است ولى اگر مواظب او باشند ، خواهند ديد كه حاجى هيچوقت از اين سفارش خود استفاده نميكند و بك را مالامال براى پيشخدمت گذاشته بلند مىشود . پس اين كار براى چيست ؟ حاجى براى صرفه‌جوئى يا براى اصلاح مزاج اكثر رفت‌وآمد خود را پياده ورگذار مىكند . گاهى كه خيلى خسته مىشود بصندلى كافه‌هاى پاريس كه اكثر زير طاق آسمان در پياده‌رو چيده‌اند ، پناه ميبرد . البته پيشخدمت فورا ميآيد كه « آقا چه ميل دارند ؟ » در كافه‌هاى پاريس هيچ سفارشى از يك بك كه ده سانتيم مىارزد ارزانتر نيست . حاجى يك بك ميخواهد و پاى آن مينشيند تا خستگى گرفته برخيزد و همان بك را بجاى انعام بپيشخدمت واگذارده با ده سانتيم رفع خستگى مىكند . شايد بگويند در خيابان نيمكت هست ولى حاجى آقا ميداند كه نشستن روى آن نيمكت‌ها كار بيپولهاست و اعتبار حاجى در نزد مردم پاريس بيش از اين است كه مرتكب اين خلاف حيثيت بشود . از رفتن بتآترها و وارىيته‌ها ، در صورتى كه براى ديدن شخص يا انجام كارى باشد ، مضايقه ندارد . شبى من به فولى مارينيى رفته بودم ، در بين دو آكت كه از محوطهء سرپوشيده