عبدالله مستوفى
13
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
ميشد ، جاى او در پوستين آقاى بحرينى كه به زودى بخرقهء خز مبدل گشت بود و نان سيد بروغن ميافتاد . فارسها هم همين كه دانستند پهناى كار از چه قرار است همرنگ جماعت شدند ، شنبل « 1 » بازى در خلوت شاه رواج پيدا كرد . همگى از ترك و فارس با اين بازيها داراى كالسكه و درشكه و اسبهاى روسى شدند و خانههاى آبرومند با مبل و اثاثيهء عالى ترتيب دادند . خلاصه اينكه ، حد و سديكه در اواخر ناصر الدين شاه بسعى و همت امين السلطان لق شده و از قوت افتاده بود يكباره از بين رفت ؛ بحديكه ميرزا سيد مهدى حكيم كه كارگزار آذربايجان شده بود اصرار داشت كه وزير امور خارجهء آذربايجان ملقب شود . يقينا پيشنهادهاى آن مرحوم در اين زمينه در آرشيو وزارت خارجه موجود است كه با كمى تفحص ميتوان اين شاهكار جاهطلبى و بىلجامى را كه در حقيقت معناى آن تجزيهء آذربايجان از مركز است بدست آورد . كار بخشش دولت به اين و آن به جائى رسيد كه عيشآباد ، جنب عشرتآباد ، بموجب دستخط شاه به پسر رقاض يهودى واگذار شد . منتهى امين السلطان در دورهء صدارت بعدش از اجراى آن خوددارى كرد . دستخط بخشش فيروزآباد ، جنب حضرت عبد العظيم ، به سيد ايروانى هنوز البته در دست او باقى است . اجمالا هركس با اين شاه ضعيف النفس سروكار پيدا ميكرد ، اعم از صالح و طالح از مقام و منصب و انعام و خلعت و خالصه حتى گردشگاهها و خانههاى سلطنتى بمورد و بى مورد و بدون مضايقه برخوردار ميشد . عملهء خلوت او بعد از آنكه ريشهء هرچه در دسترس بود از غث و سمين درآوردند ، شاه را به پيدا شدن گنج در كشور شاهنشاهى دلخوش و اميدوار ميكردند و اقبال او را بىزوال ميگفتند . نميدانم براى جامعه استبداد بىترس بدتر است ، يا دمكراسى بىتقوى . در دورهء مظفر الدين شاه بخصوص در اين چند ماهه كه تركهاى لجام گسيخته مشغول عمليات بودند ، بىنظمى و هرجومرج از امروز كه دمكراسى بىتقوى داريم ، هيچ عقب نبود . ماده بعضو ضعيف ريخت تازه اتابك افتاده بود ، يكروز در شهر منتشر شد كه شاه مرده است . باز در دكانهاى نانوائى و رزازى و بقالى ازدحام شد . فرداى آن روز شاه بكالسكهء كروك خوابيدهاى نشست و در يكى دو خيابان شهر گردش كرد كه مردم ببينند سرپرست ( ؟ ) آنها زنده است . عصرى هم سلامى خبر كرده و با حال ناخوش سلام را ورگذار نمود . اين انتشار را بكامران ميرزا نايب السلطنه برادر شاه نسبت دادند كه او بوسيلهء نايب هادى خان ، نايب فراش خانهء حكومتى تهران كه با شاهزاده سابقه داشته است ، اين شهرت را داده باشد . اگرچه براى اين امر مستند و دليلى در دست نداشتند و خيلى محتمل بود كه اينهم يكى از شاهكارهاى تركى براى گلآلود كردن آب باشد كه بهتر بتوانند ماهى بگيرند و به اين قصد شاه را از برادرش بيشتر جدا نمايند . درهرحال بشاهزاده چيزى نگفتند ولى نايب هادى خان را
--> ( 1 ) - در طفوليت من يك نفر مسخره در يك دسته مطرب يهودى كه به او « شنبله غوره » ميگفتند ديده بودم ، شنبل بازى بمعنى مسخرگى است ، من ريشهاى براى اين لغت نديده و نميدانم شنبل از اين شنبلهغوره مشتق شده است يا اين شنبله غوره از شنبل ؟