عبدالله مستوفى

235

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

و غصه‌دار ، ابو الحسن خان را مخاطب قرار داده گفت : « آقا ! ما فرمايشى شما را نشنيديم ، زيون ( زيان ) زيادى بار آورديم . » ابو الحسن خان گزك دستش آمد و پرخاش را شروع كرد . مشهدى حسن با حوصلهء عجيبى تا آخر سخنرانى سراپا ملامت و باتغير ايشان را شنيد ، همين كه گوينده را خوب خسته كرد گفت آقا ! اينقدر جوش نزنيد ! من خواستم ببينم شما چه ميفرمائيد ! تومونى تومون ( تومان يكتومان ) نفع كرده ! حالا هم آمده‌ام تذكره‌ام را قول بكشيد ميخواهم بروم پاريس ! » حال ابو الحسن خان از شنيدن اين جمله بقدرى بد شد كه رنگش مثل شاه‌توت سياه شده بود ولى چيزى نميگفت . مشهدى حسن تذكرهء خود را به او داد . اما من بقدرى خنده‌ام گرفته است كه طاقت نشستن ندارم ، مشهدى حسن اگر نبود البته خيلى ميخنديدم ، ولى حضور او مانع بود . ابو الحسن خان مشغول ويزا كردن تذكرهء او شد . من برخاسته بيرون آمدم كه لامحاله قدرى مساعده بخندم تا مشهدى حسن برود و درس آقاى ابو الحسن خان را كه از مشهدى حسن گرفته بود ، درست روانش كنم . وقتى ميخواستم بدفتر برگردم ، ديدم مشهدى حسن آمده است دم كريدور وسطى ايستاده است . من با لبخند به او گفتم : « خيلى مايهء خوشوقتى من شد كه شما بر خلاف پيشگوئيهاى رفيق من ضرر نكرده‌ايد ، انشاء اللّه در ساير جاها هم همينطور نفع ببريد . قدرى به من برسم ايرانى دعا كرد و با اشاره به سمت مدخل اعيانى سفارت گفت : « آقا من ميتوانم از اين در بيرون بروم ؟ » گفتم : « البته مانعى ندارد بفرمائيد . » گفت « چون دفعهء اول كه بسفارت آمدم ، شيويدسر « 1 » ( شودسار - دربان ) به من گفت شما نميتوانيد از اين در بسفارت وارد شويد ، درىشوما درى نكبت است » ( شما بايد از در سرويس وارد بشويد ) در سرويس را

--> ( 1 ) - قوم هلوسيا كه در زبان فرانسه سويس هم موسوم شده‌اند ، چون بين سه كشور فرانسه و ايتاليا و آلمان واقعند از حيث حرف زدن بسه قسمت تقسيم شده و هريك بيكى از زبانهاى فرانسه و ايتاليائى و آلمانى تكلم ميكنند و همين اختلاف تكلم با وجود اتحاد نژاد سبب شده بود كه در اواخر قرون وسطى و تمام دورهء عهد جديد سه همسايهء قوىتر بر آنها چشم طمع داشته باشند و همواره تصرف تمام يا لامحاله قسمت همزبان اين قوم طرف توجه دول همجوار بوده و اسباب كشمكش بين اين سه دولت و بالنتيجه حصول جنگ در اروپاى مركزى بود . همين وضعيت بود كه سبب شد كه دول بزرگ ، بيطرفى اين ملت كوچك را ضمانت كردند و اين قوم را به حال خود گذاشتند . ترقى تمدن اين ملت كه امروز از حيث اخلاق و مردمى سرآمد ملل اروپا هستند ، بواسطهء همين دورى آنها از جنگهاى عمومى اروپا است . آخرين جنگى كه در اين كشور بعد از مدتى واقع شده جنگ جهانگير ناپلئون اول است كه در حدود يكصد و پنجاه سال قبل اتفاق افتاده است . بارى ، در اوقاتى كه سويسيها گرفتار تشتت مليت تحميلى مجاورين بودند ، طبعا هر قسمتى بمناسبت زبان و همجوارى خدماتى براى همجوار قوى خود انجام ميكردند . بوربن‌ها چند فوج از سلحشوران آنها را هميشه در خدمت خود داشتند و بطور اجير به آنها خدمت ميكردند و همواره گارد مخصوص پادشاهان اين سلسله از اين افواج اجير خارجى بوده است . چنان كه روز دهم اوت 1789 كه روز ويرانى كاخ سلطنت بوربن است ، افواج سويسى لوئى شانزدهم بوده‌اند كه با كمال وفادارى و واقعا تا قطرهء آخر خون خود