عبدالله مستوفى
12
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
صادر كرد . حكيم الملك فيلستان ورامين و خانهء خيابان الماسيه را بهمينطورها مالك شد . هرجا ده خالصهء كمخرج پردخلى بود ، فرمان مالكيت صادر كردند ؛ چنان كه فريمان خراسان با دو هزار و چهارصد تومان خالصگى كه عشر عايدى آن بود ، گير حكيم الملك آمد و بعدها با تقلب و حك حاشيهء فرمان « 1 » به عين الدوله منتقل و بالاخره جزو املاك اختصاصى شاه سابق اعليحضرت رضا شاه پهلوى گرديد . بيحالى مظفر الدينشاه خوانندهء عزيز توجه دارد كه در اين عمليات اسمى از مظفر الدين شاه نمىبريم . جهتش اين است كه اين پادشاه ضعيف النفستر از آن بود كه اهل حل و عقدى باشد يا به كسى تعدى كند يا سطوتى نشان بدهد ، آدم بسيار خوب و پادشاه بسيار بدى بود . عدهاى از اهل دبهء تبريز دور او را گرفته بودند و شاه را بتفريحات سبك كه هيچ در خور مقام سلطنت نبود مشغول ميداشتند ، مثلا يكى را تنه زده بحوض ميانداختند ، وقتى بيرون ميامد ادعا ميكرد هزار تومان اسكناس در بغلش بوده آببرده است ، با صدور يك برات خلعت جبهء ترمهء شمسهء مرصع دعواى مؤمن صلح ميشد . ناصر الدين شاه گاهى براى تفريح و زمانى براى انتخاب گردنبند و تسبيح ، امر ميداد كيسهء بيست و چهار منى مرواريدى كه در خزانهء اندرون بود بيرون ميآوردند ، روى اين كيسه سفرهاى از تافتهء مشكى گذاشته و سر آن بمهردستى شاه مهر بود ، بعد از وارسى مهر امر ميداد سر كيسه را باز ميكردند ، سفرهء تافته را ميگستردند ، محتويات آن را ميان سفره ميريختند ، بعد از تماشا يا انتخاب تسبيح يا گردنبندى كه براى هديهء يكى از ملكههاى اروپا لازم داشت ، يا اضافه كردن مرواريد تازهاى كه از سواحل خليج فارس براى او هديه آورده بودند ، سر كيسه را با مهردستى خود مهر ميكرد و كيسه را بخزانه ميفرستاد . تركها از اين رويهء شاه سابق خبردار شدند ، شاه را واميداشتند كيسهء مرواريد را ميخواست ، محتويات آن در سفره پهن ميشد ، شاه دانههاى درشت آن را جدا ميكرد و بسر پيشخدمتها نشانه ميزد آنها هم از خوردن اين تير قيمتى خيلى دردشان ميآمد ، شكلك ميساختند و ميمون بازى در ميآوردند كه شاه نشانه زنى خود را تكرار كند و آنها بجاى يك تير ، هريك پنج شش تا از اين تيرهاى شاهانه بخورند و يك مشت از اين قماش كارها كه اكثر آنها قابل نوشتن نيست . اعليحضرت شاهنشاهى يا ناخوش بود حكيم الملك او را ميدوشيد يا سلامت بود خلوتيان با اين بازيهاى خنك او را مشغول ميداشتند . وقتى هم كه ميخواست رو به خدا برود سيد بحرينى حاضر بود و براى او روضه ميخواند . اگر گاهى رعد و برق و طوفانى پديدار
--> ( 1 ) - مظفر الدين شاه بدستخط خودش در حاشيهء اين فرمان قيد كرده بود كه اين ده مادام الحيات ملك حكيم الملك باشد . سواد اين فرمان با اين حاشيه در خانوادهء ما ضبط است . بعدها كه اين ملك دست بدست گشت و به عين الدوله رسيد ، اين آقا بعد از مشروطه براى روز مبادا شرح حاشيه را حك كرد . اين كار در عدليه پروندهاى هم دارد كه گويا عين الدوله اعتراف هم به اين قضيه نموده است و درهرحال سواد فرمان با شرح حاشيه در خانوادهء ما موجود مىباشد .