عبدالله مستوفى

219

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

مستشار سفارت كبراى عثمانى يكى از شعراى نامى كشور خود و پسر خير اللّه افندى سفير كبير اسبق عثمانى در ايران كه در طهران مرحوم شده و در حضرت عبد العظيم مدفونست مىباشد . اين شاعر از اشعار حافظ و سعدى خيلى حفظ داشت و چون سر سفره پهلوى هم بوديم ، از صحبتهاى اديبانهء او خيلى لذت بردم . عزيمت از لندن مدت اقامت ما در لندن نه روز بود ، ما خيلى زودتر از اين ميخواستيم لندن را ترك گوئيم ، دو فقره دعوت تماشاى سان و رفتن سلام ، دو سه روزى تصميم ما را عقب انداخت . روز حركت همان اشخاص رسمى كه موقع آمدن باستقبال آمده بودند ، ما را تا گار مشايعت كردند . مسيو پاركر تا دوور همراه بود ، ما را بكشتى نشاند و با آرزوى بىآزارى گذشتن « 1 » از مانش ما را وداع كرد . ما به سمت كاله حركت كرديم و از قضا دريا هم خوب بود و سرگيجهء وقت آمدن را نداشتيم . اقامت سه روزه در كاله ساعت ده صبح بود كه بكاله ، ساحل فرانسه ، قدم گذاشتيم . چون تشريفات پذيرائى سفراى كبار در جمهورى فرانسه منحصر بروز بار حضور رسمى است ، تا ورود بپاريس ، يا لا محاله حركت ترن از كاله به سمت پايتخت فرانسه ، ما هيچ رسميتى نداريم . قبلا هم روز ورود ما بپاريس براى سه روز ديگر معين شده و اين سه روزه را ميتوانيم بآزادى در اين شهر كوچك ساحلى بسر بريم و رفع خستگى و خود را براى تشريفات پذيرائى پاريس حاضر نمائيم . هتل كنار دريا بواسطهء وارد و صادر ترن‌ها و كشتيها كه هر دو سه ساعت يك مرتبه ميآيند و ميروند ، بيسروصدا نيست و با خيال ما كه ميخواهيم در اين سه روزه راحت زندگى كنيم ، سازگارى ندارد . بنابراين بايد در داخل شهر هتل خوب كم‌سروصدائى پيدا كرد . اسم يكى از هتلهاى خوب كاله را ميدانستم ، من بداخلهء شهر رفتم كه در اين هتل منزل متناسبى بگيرم . در يكى از دوراهىها ، سراغ اين هتل را از شخص عابرى گرفتم ، تا اين شخص خواست به من نشانى بدهد ، دو سه نفر ديگر هم داوطلب نشاندادن پيدا شد ، حتى يكى از آنها ميخواست مرا تا دم هتل راهنمائى كند . من از مهربانى همهء آنها ، بخصوص داوطلب آخرى ، تشكر كردم و به همان نشانى شخص اولى يكسر بهتل مريس آمدم ، اطاق گرفته ، برگشتم و اسبابها را بهتل منتقل و منزل كرديم .

--> ( 1 ) - اين تعبير هم در نوشتجات فارسى نيست و از فرانسه ترجمه شده و مورد استعمالش هم در موقعى است كه خيرى يا احتراز از چيز نامحتمل الوقوعى را براى كسى آرزو ميكنند و بمنزلهء دعائى است كه در فارسى با انشاء اللّه شروع مىشود . باوجود اينكه اين عمل در نزد ايرانيان خيلى معمول است ، من به تعبيرى كه اين عمل را بيان كند در فارسى هيچ برخورد نكرده‌ام و درهرحال اگر جاى خودش را در ادبيات فارسى باز كند بد تعبيرى نيست .