عبدالله مستوفى

205

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

بد نيست . نزديك هتل كه رسيديم ، فرخ با عصاى خود كه از بغل بالاى كروك بيرون كرد ، سمت و نقطهء ايستادن را براننده فهماند . باغ حيوانات در باغ حيوانات اينجا گذشته از شير و ببر و پلنگ و خرس بخور و سفيد و شغال و كفتار و گرگ و همچنين گورخر و گاو و بز و ميش وحشى و آهو كه در ايران ديده بودم ، اسب آبى و مار بزرگى هم كه شايد چون اول دفعه‌اى بود كه افتخار ملاقات آنها براى من حاصل شده بود ، جالب توجه من گرديد . اسب آبى بر خلاف اسب خاكى از حيث تركيب بسيار بد و زشت و بد منظر است ، چين و چروكهائيكه در پوست اين حيوان است و لاى آن لجن و كثافت ميگيرد ، بسيار نامطبوع مىباشد و بر خلاف اسب خاكى گردنش تقريبا بتنه چسبيده است . اما مار بزرگ ، يا بقول قدماى خودمان اژدها ، يا بقول اروپائيها بوآ در قفس نسبة باريك دراز خود به روى شنهائيكه بطور مصنوعى حرارت منطقهء اصلى او را به آنها داده‌اند ، دراز كشيده و در قسمت پائين تنه پيچ‌هائى هم بدم خود داده بود . طول اين قفس گويا ده پانزده ذرعى ميشد ، شايد بواسطهء كوتاهى مكان بود كه اين پيچ‌ها را بدم خود داده بود . درهرحال آنچه من تخمين كردم ، طول آن كمتر از پانزده ذرع نميشد و يكچاركى هم قطر كمر آن بود . متصدى بعنوان تنقل ، از سوراخ پنجره ، خرگوشى بدم او داد كه در يك لحظه بلع شد . شايد اين لقمه براى اين حيوان خيلى ناقابل بود كه حركت زيادى هم براى گرفتن و فرو بردن آن به خود نداد . از حيوانات آبى دوفك يا شيرماهى بود كه در ميان درياچهء باغ گردش مىكردند . متصدى وسيله‌اى براى بيرون آوردن آنها از آب پيدا كرده هيكل آنها را در خارج هم نمايش داد . دندان‌هاى آنها كه مثل دندان فيل ، ولى كوچكتر ، در خارج دهن و وسيلهء دفاع آنهاست ، در شعاع آفتاب ميدرخشيد . يك گوزن هم با شاخ پرشاخه‌ايكه از زيادى عمر او حكايت ميكرد بود كه اين شاخ مانند درختى دوقلو در بالاى پيشانيش روئيده سايبانى مشبك بر سر او گسترده داشت . متصدى ميگفت آن را از ايران آورده‌اند و براى احضار او بدم نرده آمد و با صدائى او را نزديك آورد و نوازشى به سر و گردن او داد و با يك چك يواش كه علامت مهر و محبت بود او را مرخص كرد كه در قفس سرباز خود كه جائى وسيع و براى دويدن حيوان كافى بود ، به خيال خود بچرد . در روى چمن شترى هم باكمال مناعت در يك گوشه نشسته چشم خود را با نگاه فكور و تحقيرآميز به اطراف ميانداخت . مثل اين بود كه براى پسر عموهاى خود كه در ساير اقطار عالم گرفتار رنج باركشى و راه‌پيمائى در راه‌هاى درازند عبوس كرده و غصه - داراست . قسمت طيور اين باغ بسيار عالى است ، از مرغ زنبورى امريكائى كه واقعا قدرى از زنبور درشت‌تر است ، تا مرغهاى شكارى و مرغهاى چرندهء عظيم الجثه همه‌جور مرغى از پنج قطعهء عالم در اين قسمت بود كه بالوان مختلف در قفس‌هاى خود زندگانى مرفه ولى محبوس خود را ادامه ميدادند .