عبدالله مستوفى
201
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
چيزهائى كه قديمى بودن آن بهيچجا ضرر و زيانى ندارد ، به حال سابق خود باقى ميماند . مثلا معلوم نيست ، يا من نميدانم ، بر اثر چه پيشامد و واقعه ، انگليسها در كوچه و خيابان از دست چپ راه ميروند . پنجرههاى آنها مثل ارسىهاى قديم ما از بالا به پائين و از پائين به بالا باز و بسته مىشود . يا در روزهاى سلام طرز لباس نيزهدارهائيكه مقابل شاه ايستادهاند ، حتى رنگ و بافت پارچهء سردارى آنها مال قرون وسطى است . يا لباس رسمى فلان لرد به هيچ لباسى شبيه نبوده مخالف قواعد خياطى كل دنياست . اينها چيزهائى نيست كه به جائى ضررى برساند ، بلكه خاطرهء دورههاى گذشته را تجديد كرده ، باعث ايجاد غرور ملى مىشود . ولى به مجرد اينكه يكى از بزرگترين مؤسسات آنها كوچكترين مزاحمتى با اوضاع پيدا كرده و اصلاح آن ممكن نبود ، فورا آن را ريشهكن كرده تأسيس ديگرى كه متناسب با اوضاع باشد ، جاى آن ميگذارند . اين اصلاح تكاملى مجالى براى ظهور انقلاب باقى نگذاشته و به همين جهت كه همه چيز هر روزه در تغيير است ، هيچوقت انقلاب عمومى در اين كشور پيدا نميشود . در يكى از اطاقهاى قصر ، قالى كرمانى زمينه لاكى خوبى افتاده بود ، گفتند هديهء سفير كبير ايران است . در نقشهء آن دقت كردم ديدم كهنه نيست . از تاريخ ورود آن بقصر كه بوسيلهء جنرال اسليد تحقيق شد ، دانستم اين قالى را ناصر الملك كه مثل ما براى اعلان جلوس مظفر الدين شاه بلندن مأمور شده است ، آورده است . در سفرهخانهء بزرگ قصر ، قالى زمينه قرمزى افتاده بود كه زيادتر از پنجاه شصت متر طول و ده بيست مترى عرض داشت . اين قالى كار هندوستان است ، بزرگى آن قابل توجه است ، از حيث بافت و نقشه اگرچه باز هم خوب است ، ولى چندان عالى نيست . در سر يكى از پلههاى قصر ، مجسمهء پرنس آلبرت و ملكهء ويكتوريا را در روى يك پايه از مرمر ساختهاند كه روبروى هم ايستادهاند و ملكه دست خود را بكمر شوهرش انداخته است . اين مجسمه هم يكى ديگر از آثارى است كه ملكه در اين قصر از عشق خود به شوهرش باقى گذاشته است كه بيننده را واقعا متأثر مىكند . از چهرهء زن و شوهر پيداست كه زن از شوهر در حال سئوال است كه . « مرا تنها گذاشته كجا ميروى ؟ » شوهر به آسمان اشاره كرده ميگويد : « مرا از آنجا احضار كردهاند . » در يك اطاق روى ميزى قدح و قاشق بزرگى كه تاريخ آن از قرون وسطى است بود ، اين قدح و چمچه مال آبجو خوردن اجتماعى زمان بوده كه چمچمه آن شاخ قوچ بزرگى است كه آن را طلا گرفته دستهء نازكى از عاج به آن گذاشتهاند . دورهء قدح كنگرهاى از طلا دارد ، طلاكارى اين قدح و چمچمه بسيار ظريف است . در اين قصر از اين يادگارهاى عهود گذشته زياد است ، هر گوشهء آن تاريخ يكى از عادات گذشته را براى بيننده تشريح مىكند . كليساى قصر ويندزور بعد بكليساى قصر رفتيم ، باوجود سادگى زندگى و بيعلاقگى حضرت عيسى بحطام دنيوى ، چون ترويج مذهب اين بزرگوار در زمان امپراطورهاى روم اتفاق افتاده و تشريفات مذهبى در اين دورهء طرف و بذخ وضع شده است ، تجمل و شكوه اثاثيه و محل عبادت ، جزو مذهب مسيح گشته است . صليبهاى طلا و مرصع و لباسهاى زرى و ارغوانى و تاج جواهرنشان