عبدالله مستوفى
9
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
هم نميدانم كه واقعا اين شعر جزو اشعار شاه نعمت اللّه هست يا نه ؟ آقاى ميرزا ابراهيم سعيد العلماء در آن روزها به كسى برخورده بود كه خيلى از اين پيشگوئى شاه نعمت اللّه تعجب ميكرد . سعيد العلماء براى تفريح به او گفته بود از اين بالاتر دارد و آن اين شعر است كه در آن آلت قتاله هم معين شده است : شكمش پر ز دود و قاتل او * عاقبت پاى دار مىبينم شنونده بعد از اظهار تعجب زياد گفته بود پاى دار است يا پايدار ، سعيد العلماء جواب داده بود معلوم نيست ، شايد شاه او را ببخشد و همين كه مادهء طرف را مستعد ديد به او گفت از اين هم بالاتر دارد و آن اين شعر است : نايب او ز جانب تبريز * با تأنى سوار مىبينم تعجب شنونده از حد گذشت ، سعيد العلماء اضافه كرد از اين هم بالاتر اين شعر است : نايب نايبش شعاع صفت * با شكوه و وقار مىبينم شنونده گفت : « معلوم مىشود محمد على ميرزا بسلطنت نميرسد و اين سلطنت بشعاع - السلطنه پسر دوم مظفر الدين شاه خواهد رسيد ! » سعيد العلماء گفت « شايد » . تأخير و تانى شاه همانطور كه گويندهء معاصر از قول شاه نعمت اللّه غيبگوئى كرده است ، مظفر الدين شاه در تبريز نشسته و در آمدن بپايتخت امروز و فردا مىكند و صدراعظم ، امين السلطان ، مشغول حل و عقد امور است و گزارش كارها را كه تماما با تحسين از طرف شاه پذيرفته مىشود روزبروز بعرض مىرساند . عامه خيلى انتظار ورود مظفر الدين شاه را دارند و همه تصور ميكنند اين مرد چهل ساله كه بيست سال است در حاشيه مشق سلطنت كرده است ، همين كه وارد شود و بر تخت بنشيند ايران را بهشت برين خواهد كرد . خيلىها هم بودند كه فكر ميكردند ناصر الدين شاه پادشاه پرخرجى بود و هشتاد تا زن و حرمخانهء مفصل او مجال بمصارف عالم المنفعه نميداد و در اين اواخر بواسطهء بالا رفتن سال ، بكارها رسيدگى كم ميكرد و خيلى وزراء بخصوص صدر اعظم را به اختيار خود واگذاشته بود ، البته شاه نو از همهء اين معايب مبراست و خيلى هم جوان نيست كه بىتجربگى او مايهء زحمت ملت بشود ؛ ولى خواص كه باخلاق مظفر الدين شاه آشنا بودند به اين بيانات پوزخندى زده چيزى نميگفتند . درهرحال شاه از تبريز حركت نميكرد ، اين توانى و تراخى براى چه بود ؟ آن روزها كسى نميدانست ؛ ولى بعدها كه باخلاق خرافات - پسند اين شاه برخوردند ، معلوم شد اعليحضرت همايون شاهنشاهى بمناسبت نحوست عدد سيزده نميخواهد در سال 1313 كه 13 دو آتشه است ، بر تخت سلطنت جلوس كرده باشد و اين همه تأنى براى آنست كه ماه محرم 1314 نزديك شود و عذرى براى تأخير تاجگزارى پيش بيايد . به همين نظر زودتر از 24 ذيحجهء 1313 وارد پايتخت نشد و در ربيع الاول تاجگزارى كرد . ميرزا رضا را هم بعد از تاجگزارى اعدام كردند . ولى بعد از تاجگذارى رسمى هم ، از اصلاحات خبرى نيست و در به همان پاشنهء