عبدالله مستوفى
195
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
فراموش شد جواب بدهم . » من هم مثل اينكه هيچ متوجه اين رفتوآمدها نبودهام گفتم : « نظرم نيست راجع بچه بود ؟ » گفت : « راجع بدستكش شاه » گفتم : « ها ! واقعا اگر اطلاعى در اين زمينه داريد به من بدهيد ممنون ميشوم . » گفت : « بلى ! امروز اعليحضرت پادشاه با لباسى هستند كه دست راستشان هم دستكش دارد و دستكش جزو لباس است . » ولى من فكر ميكنم كه چگونه مطلب را حالى آقاى سفير كبير بكنم ، هيچ راهى به از اين بنظرم نرسيد كه دستكش دست راست را بدست بكنم و باينوسيله ايشان را متوجه نمايم . همين كار را كردم ، منتها قدرى زيادتر از اندازهء معمول با انگشتهايم ور رفتم ، مشير الملك متوجه شد و چون ميدانست كه من كار عبث نميكنم و ديد كه براى توجه او من خيلى با انگشتهايم ور ميروم ، دانست موضوع از چه قرار است و دستكش دست راست خود را پوشيد . در اين وقت آمدند خبر كردند و مشير الملك براى شرفيابى ، با هر دو دست دستكشدار ، بر اعليحضرت پادشاه وارد شد و من بدون اينكه تظاهرى كرده تك و دو بزنم ، مقصود را حالى و كار منظور انجام يافت . اهداى نشان سن ژرژ سن ميشل براى سفير كبير همين كه بهتل برگشتيم ، ژنرال اسليد بسفير كبير گفت الان يك مساژ ( پيام ) خاصى از طرف اعليحضرت پادشاه براى جناب عالى خواهد رسيد . حامل آن هم لرد شامبلان ( پيشخدمت باشى شاه ) است . ما تازه لباس رسمى را كنده لباس عادى را كه در اين موارد ردنكت بود پوشيده در سالن عمومى سفارت جمع شده بوديم كه لرد شامبلان جوان بسيار خوشقامت برازندهء زيبا ، وارد شد . مشير الملك تمام قامت برخاست و روبروى پيامآور شاه ايستاد ، بهم دست دادند ، باهم نشستند ، ما ايستاده و دايره دور آنها ساخته بوديم . لرد شامبلان جعبهاى در دست داشت ، روى ميز گذاشت ، كاغذ كوچكى كه در آن صورت نطق خود را نوشته بود درآورد ، شروع به خواندن كرد ، از حالت لرد شامبلان و تلفظ فرانسه و فصل و وصلهاى بى مورد جملهها ، معلوم بود كه خيلى كم فرانسه حرف زده و خوانده است . مضمون نطق راجع به اين بود كه « اعليحضرت پادشاه نشان سن ژرژسن ميشل براى جناب سفير كبير اهداء كردهاند و ايشان هم در نوبت خود از اين پيامآورى مطبوع خيلى خوشوقتند . » ولى وقتى نطق ايشان تمام شد ، متوجه شدم كه از فرط هيجان پيشانى جوان عرق كرده است . مشير الملك اظهار تشكر از اين مرحمت شاه و از اين پيامآورى ايشان كرده ، پس از چند دقيقه صحبتهاى محبتآميز بين طرفين ، لرد شامبلان برخاست . مشير الملك چند قدمى از ايشان مشايعت كرد ، ژنرال اسليد و مسيو پاركر هم رفتند . من باطاقم رفتم ، زنگ زدم ، زنك آبپاش آب گرم خود را آورد ، دستها را شسته بسر نهار كه در همان سالن عمومى سفارت ميدادند رفتيم . دسته گل روى ميز را هر روز عوض ميكنند ، امروز واقعا گلهاى عالى و بسيار زيبائى سفرهء نهار ما را تزيين كرده است . ديروز كارتهاى دعوت به نهار خوردن با پادشاه را براى پسفردا آوردهاند و ما در خلال اين دعوتهاى رسمى ، برنامهء علمى و تفريحى خود را هم انجام ميدهيم .