عبدالله مستوفى

192

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

مأمور پذيرائى سفارت است ، با رئيس تشريفات وزارت خارجه و مهديخان پسر علاء السلطنه شارژدافر سفارت ايران و چند نفر از تجار ايرانى مقيم لندن باستقبال آمده بودند . از گار خارج شده بكالسكه‌هاى دربارى نشستيم ، كالسكه‌ها ما را به بوكينگهام پالاس هتل كه مقر سفارت را آنجا قرار داده‌اند ، آورد . استقبال كنندگان هم با ما وارد سالن قرارگاه سفارت شده خيرمقدمى گفتند و رفتند و ما را به حال خود گذاشتند . بوكينگهام پالاس هتل اطاقى كه براى من تعيين كرده‌اند وصل باطاق صفاء الممالك و در حقيقت يك سالن حسابى است . يك سمت آن در زير نيم‌طاقى تخت خواب با لوازم عالى و در سمت ديگر قفسه و كمد و از يك گوشه درى باطاق حمام دارد . در حمام همه گونه لوازم شست‌وشو و حوله و قطيفه حاضر است . با يك فشار بشصتى ، آب گرم و با فشار بشصتى ديگر ، آب سرد داخل لگن حمام مىشود . بقدرى لوله‌ها فراخ و آب بتندى جريان دارد كه در ظرف دو دقيقه ظرف حمام پرميگردد . درعين‌حال براى اينكه اگر فكر انسان مشغول بوده و در ثانيهء معين آب را نبندد ، آب بسطح حمام كه با قالى فرنگى فرش است نريزد ، در نزديكى لبهء ديوارهء اينطرف حمام سوراخى تعبيه شده است كه زيادى آب از آن خارج شود . اين روزها در اروپا بجاى روشوئيهاى شيردار ، مشربه وطاس رسم شده است . پيروى مد ، اگر هم ناراحت است ، حتمى است . بنابراين روشوئى آلامد در حمام و در اطاق هريك ، عليحده حاضر و در يك گوشهء اطاق ميز توالت مهياست . پيش از ظهر و نزديك نهار بود ، زنگ زدم ، بجاى پيشخدمتى كه الساعه آمده بود اطاق را به من بشناساند ، زنى از در رسيد كه آب‌پاش كوچكى در دست داشت كه در آن آب گرم براى دست‌شوئى قبل از نهار آورده بود . البته من چون به اين قسمت هم حاجت داشتم ، رد نكردم و دستم را شستم . با گاژها رسيده بود ، بوسيلهء اين زن ، پيشخدمت را كه از قيافهء سياه‌چرده‌اش بانگليس‌ها نمىماند و فرانسه هم حرف ميزد احضار كردم . جاى لباس‌ها و كفش‌ها را به او نشان دادم و گفتم در قفسه هريك را در جاى خود بياويزد و بچيند و همه چيز را در جاى خود بگذارد و باطاق صفاء - الممالك رفتم . بعد از يك ربع كه مراجعت كردم ، ديدم الحق خوب از عهده برآمده و مقصود مرا خوب انجام داده ، هر لباس را در جاى خود آويخته و كفش‌ها را تميز كرده و تخت آنها را هم واكس زده و زير هر لباس كفش آن را گذاشته است . پيراهن‌ها را با تناسب لباس سه دسته كرده و هر دسته‌اى را در محفظهء خاصى گذاشته و دستمالها و يخه‌ها و خرت‌وپرت‌هاى ديگر همه را خوب و منظم كرده ، بطوريكه بيك نگاه جاى هر چيز را مثل اين‌كه خودم گذاشته باشم دانستم . سر نهار رفتيم ، سه نفرى نهار خورديم ، يك گلدان با دسته‌گل بسيار زيبائى روى ميز بود ، گل‌هاى ميخك چنان درشت بود كه از دور من تصور كردم گل سرخ است . در اين كشور همه چيز را به حد خود خوب تربيت مىكنند ، آن ملتش ، آن پيشخدمتش و اين هم گل ميخكش ،