عبدالله مستوفى
193
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
فقط عيب آنها تعدى بسايرين است كه ديگران هم از آنها بهتر نيستند و هر كدام آب پيدا كنند ، از آنها بيشتر شنا مىكنند . برنامهء اقامت ما در لندن بعد از نهار مسيو پاركر آمد ، برنامهء ايام اقامت را به نظر سفير كبير رسانده گفت اگر تغييرى در آن ميخواهند بدهند مانعى ندارد . برنامه خيلى سنگين و جنبهء تفريحى در آن بيشتر رعايت شده بود . مشير الملك اهل اين تفريحات نبود ، بنابراين تا ممكن بود جنبههاى تفريحى برنامه بجنبههاى علمى و ادبى تغيير داده شد . بجاى هر نهار در يك رستوران معروف و هر شام در رستوران ديگر و هر شب در يكى از وارىيتههاى مختلف لندن ، تماشاى باغ حيوانات و باغ نباتات و مجلس وكلا ، بازديد موزهها و سرزدن بمحاكم و در قسمت تفريحى هم يكشب باپرا و يك شب الحمراء و يك نهار در كالتن هتل و يك شام هم در هتل بريستول كه از حيث عظمت بنا و شيكى در درجهء اول بودند و يكروز رفتن به ويندزور براى گذاشتن گل سر قبر ملكهء مادر پادشاه برقرار شد . البته اينها غير از ملاقاتهاى رسمى و بار حضور و دعوتهاى رسمى بود . من خيلى از اين حسن قريحهء مشير الملك در دلم تحسين كردم . اين برنامه نجيبتر و نافعتر از برنامهء تنظيمى آنها بود . ديدار وزير امور خارجه فردا صبح ديدارى از طرف سفير با سر ادوارد گرى « 1 » وزير خارجه و سر چارلز هاردينگ « 2 » معاون آن وزارتخانه به عمل آمد . صفاء الممالك واقعا ناخوش بود و اكثر به اين مجالس نمىآمد . من در خدمت سفير كبير رفتم ، ولى در هر دو مورد زودتر از مجلس بيرون آمدم و سياستمداران را تنها گذاشتم كه باهم آزادانه حرف بزنند . مذاكرهء قرارداد 1907 بين دولتين انگليس و روس كه ايران را به دو منطقهء نفوذ و يك منطقهء بيطرف تقسيم ميكرد ، شروع شده و لازم بود اطلاعاتى در اطراف آن بدست بيايد . بار حضور رسمى روز بار حضور رسيد ، كالسكههاى دربارى كه هر روز دم هتل ايستاده و براى خدمت حاضر بودند ، ما را بقصر بوكينگهام بردند . در خارج و داخلهء قصر هيچگونه تشريفاتى نبود ، رئيس تشريفات با عصاى سرعاج خود سفير كبير را نزد پادشاه هدايت كرده ، دوبدو آنها را تنها گذاشت . بعد از چند دقيقهاى كه البته صرف نطق رسمى سفير كبير و جواب شاه و تقديم نامهء رسمى شده بود ، در باز شد . مشير الملك ، من و صفاء الممالك را به داخل اطاق برد و معرفى كرد ، اعليحضرت پادشاه بما دست داده بيرون آمديم . مشير الملك نزد ملكه پذيرفته شده ، نامهء مخصوص ايشان را هم رساند ، منتظر بوديم به عادت تشريفاتى ما هم معرفى شويم ، ولى سفير كبير بيرون آمد و چند كلمهاى با رئيس تشريفات دربارى آهسته ردوبدل كردند و بهمينجا ختم شد و ما به منزل برگشتيم . معلوم شد وقتى كه سفير كبير بملكه گفته است آيا اجازه ميدهند اعضاى سفارت را بحضور آورده معرفى كنم ، ايشان با تأملى گفتهاند « بعد » . مشير الملك ميگفت رئيس تشريفات وقتى كه ديد من بيرون آمده و كارمندان سفارت را نخواستم ، تصور كرد من فراموش كردهام
--> ( 1 ) - Sir Edouard Grey ( 2 ) - Sir Charles Harding