عبدالله مستوفى
185
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
چرت بىانتظار ساعت ، مرا ناخوش قلمداد كرد فرداى اينروز ، ايزولسكى وزير امور خارجه ، وقت ملاقات تعيين كرده منهم بايد در خدمت سفير كبير بملاقات بروم . ولى ساعت من بيسابقه سه ربعى چرت زده دير رسيدم و مشير الملك رفته بود . در مراجعت از ايشان عذر خواسته عرض كردم كه « منبعد مواظب چرت زدن ساعت هم خواهم بود و اميدوارم اين پيشآمد تكرار پيدا نكند » مشير الملك با خوشروئى طبيعى خود گفت : « چون شما با وزير خارجه سابقهء آشنائى داريد ، غيبت شما با عذريكه من خواسته و شما را قدرى كسل قلمداد كردهام ، چيز مهمى نيست و يكى دو ساعت كه گذشت بوگوپاولنسكى با پيغام احوالپرسى از طرف وزير خارجه آمد ، در صورتى كه من كسالتى نداشته و ساعتم ناخوش بوده است . درهرحال گاهى كه انسان مجبور مىشود وقايع را غير از آنچه هست وانمود كند ، ناچار نتايج آن را هم بايد تحمل نمايد . من رب دوشامبرى بدوش انداخته از مهماندار عزيز پذيرائى كردم و جواب تفقد وزير امور خارجه را با تشكر فراوان دادم و عذرخواهى زيادى كردم و واقعا از اين چرت بيموقع ساعت خود ملول بودم . بار حضور رسمى روز بار حضور ما را به تسارسكوىسلو بردند ، كارمندان سفارت مقيم ما هم بودند ، هنگام رفتن بگار پطرزبورغ و پياده شدن در گار تسارسكوىسلو جز كالسكههاى دربارى ، تشريفاتى در كار نبود ولى در داخلهء قصر عدهاى نظامى ، شمشير بدست ، سه چهار صفه ، جلو افتادند و جناب سفير كبير و همراهان را تا پشت اطاق امپراطورى بردند . ابتدا سفير كبير تنها بوسيلهء رئيس تشريفات دربار باطاق امپراطور رفته ، شرفيابى حاصل و نطق رسمى خود را كرده ، نامهء خود را رساند . بعد براى معرفى اعضاى سفارت كبرى اجازه تحصيل كرده ، برگشت و صفاء الممالك و من و مشاور الممالك و اسد را به داخل اطاق امپراطور خواند . وارد شديم ، ما دو نفر را بسمتهاى خود معرفى كرد ، مشاور الممالك و اسد هم حاجتى بمعرفى نداشتند ، امپراطور ابتدا با ما دو نفر و بعد با اعضاى سفارت مقيم دست داد و همگى بيرون آمديم . سفير كبير نامهاى هم براى امپراطريس داشت و به همين كيفيت در اطاق مخصوص خود امپراطريس تشريفات نامهرسانى و نطق و معرفى ماها به عمل آمد و بعد از صرف چاى ، در يكى از اطاقها كه سالار دربار پذيرائى ميكرد ، بيرون آمديم . باز نظاميهاى شمشير بدست با صفوف خود جلو افتاده تا در مدخل قصر همراه بودند . بارى بكالسكهها نشسته ، بگار و از آنجا به شهر و از آنجا به منزل برگشتيم . درفشانى كاكوفسوف يكشب هم سفارت مقيم ، بافتخار سفارت كبرى ، شام رسمى داد و از وزراء روسيه و رؤساى وزارت خارجه و رجال دربارى دعوت به عمل آمد . مسيو ايزولسكى به مسافرت رفته و حاضر نبود ، ولى كاكوفسوف ، وزير ماليه ، با ريش توپى سفيد . ريشسفيد مجلس شده بود . در سر شام جام خود را بلند كرده فقط چيزى كه در نطق خود آن هم به زبان روسى توانست ايراد كند ، اين جمله