عبدالله مستوفى

186

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

بود : « بسلامتى شاه ايران على محمد على شاه » اين وزير در نطق بيداد مىكند ، در سه چهار ماه قبل كه دوما ، مجلس روسيه ، هنوز بامر دولت بسته نشده بود ، در موقعى كه وكلا راجع بزيادى مخارج از وزارت ماليه توضيح ميخواستند ، آقاى كاكوفسوف در جواب ميخواست بگويد دولت ما پارلمانتر نيست ، يعنى وزراء نزد مجلس مسئوليتى ندارند ، ولى . . . و در دنبالهء آن توضيحات خود را بدهد . اما آقاى وزير مثل نطق امشبش كه باختصار پرداخته بود ، گفت شكر خدا را ما پارلمان نداريم ولى . . . هياهوى وكلا بلند شد . جناب وزير از پشت تريبون جاخالى كرد و تا چند روز روزنامه‌ها تحت عنوان مضحك « شكر خداى كاكوفسوف » ، با تشدد دنبالش كرده و هريك بطريقى اين اختصارگوئى عوامانه را نقادى ميكردند . معلوم مىشود اين وزير اصلا مرد بىبندوبار و از ادب و تشريفات مجلس رسمى اطلاعى ندارد و بقول روسها ، بيچاره باتوشكا ، يا بقول خودمان ، حاجى عمو اقلى بخت كور ، گرفتار اين كارهاى تشريفاتى شده ، درفشانيهائى در مجالس رسمى مىكند و حتى اسم شاهى را هم كه بايد بسلامتى او بياشامد ، نميتواند در حافظهء خود نگاهدارد . درهرحال صاحب مجلس كه مشاور الممالك شارژدافر ايران بود ، وقتى كه كار را اينطور ديد ، بهتر دانست كه مثل معروف را پيروى كرده ، ابدا جوابى به اين نطق ابلهانه ندهد . گاهگاه در ميان رجال روسيه از اين قماش عوامها كه به پشت هم‌اندازى درباريها وارد وزارت شده بودند ، پيدا ميشدند . نطق وزير را با آنكدتهائيكه از وزراء و سفراى ايران در محاوره با خارجىها و موارد رسمى در دهنها افتاده است مقايسه كنيم ، هيچيك به اين فضاحت نيست . بالت و اپراى پطرزبورغ مأموريت ما سر آمده است ، ولى چون در لندن در دههء آخر ماه ژوئن انتظار سفارت كبرى را داشته و بپاريس بعد از لندن بايد برويم ، چند روزى در پطرزبورغ بيكار بوديم . در اين ايام تلافى زمستان گذشته را درآورده ، با فراغت‌بال از همهء دوستان حال پرسيده آنها هم دعوتهائى كردند . آقاى صفاء الممالك هم در پاره‌اى از اين دعوتها بودند . باغهاى تابستانى تازه باز شده بود ، سرى هم بآكواريوم زده تجديد عهدى هم با جزاير و رستوران ارنست و كنتان و ادرس كرديم ، چون بالت در تابستانها تعطيل است ، نتوانستيم صفاء الممالك را از تماشاى اين شاهكار رقاصى كه مخصوص روسيه است ، برخوردار كنيم . واقعا حيرت‌آور است دختر رقاص روى نوك كفش خود بنواى موزيك ، در هر دقيقه شايد صد چرخ مىزند . بليط تآتر مارى كه محل نمايش مخصوص اين رقص و اپراست ، خيلى مشكل بدست مىآيد و بايد هميشه از دو روز پيش تدارك كرد . اپراى پطرزبورغ هم اگرچه باپراى وين نمىرسد ، ولى از حيث موسيقى دست‌كمى از اپراهاى ساير پايتخت‌هاى اروپا ندارد .