عبدالله مستوفى
184
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
كرده است . اينها روزنامه ميخواهند و مسافرين هم روزنامهايكه در شهرها خريده و خوانده و ديگر طرف حاجتشان نيست ، براى آنها از پنجرههاى ترن فرو ميريزند . اينها جمع كرده براى اقوام خود كه سواد دارند تحفه مىبرند تا با چند تا پول سياه مبادله كرده با آن نهار بخورند . » من پيش خود خيلى اين تقاضا را خوب دانستم و بده ديگر كه رسيديم ، درست گوش دادم در فرياد خود مىگفتند : « گازتا ، گازتا » يعنى روزنامه روزنامه . من روزنامههائى كه دم دستم بود از پنجره براى آنها انداختم ، در ربودن روزنامهها تنازع هم در كار بود . زراعت اوكراين مشير الملك ميگفت : « اگر طورى ميشد كه در كشور ما هم كه زمين زياد داريم ، اينطور متصل بهم زراعت ميكردند ، چقدر خوب بود . » گفتم : « ممكن نيست در كشور ما اينقدر زياد و متصل بهم زراعت كنند . » گفت : « البته اينها تراكتور و وسائل دارند ما نداريم . » گفتم : « جاى ديگر كار لنگ و آن آبيارى است . اين زراعتى كه ملاحظه ميفرمائيد بىمرز و حد و سد كاشته شده است ، براى اين است كه از باران آب مىخورد و جز بذرافشانى و شياركارى ندارد . زمين را كه كاشتند ، تا موقع درو ديگر كارى با آن ندارند ، در صورتى كه زراعت كشور ما قبل از كاشتن نهركشى و بعد از آن مرزكشى و هرچندى يك بار آبيارى دارد . در كشور ما هم آنجاها كه ديم ميكارند زراعت همينطور متصل بهم و نسبة زياد است . » جناب سفير كبير گفتند : « همينطور است ، در آذربايجان و زنجان من نظير اين زراعت متصل بهم را ديدهام . منتهى به اين زيادى نيست كه تقريبا دو شبانه روز ترن با سرعت ساعتى چهل پنجاه كيلومتر عرض آن را نتواند بپيمايد . » ورود به پطرزبورغ در مسكو توقفى جز در همان دو ساعت معمولى نكرديم ، ميرزا نعمت اللّه هاشم اف ويس كنسول و ميرزا جعفر برادر حاجى سياح و بعضى از ايرانيهاى ديگر هم آمده بودند . صبح روز چهارم وارد پطرزبورغ شديم ، مأمورين شهرى و تشريفاتى محل همچنانكه قبلا نوشتهام بودند ، بعد از تشريفات و تبادل سلام و احوالپرسى با مقامات رسمى و برخورد گرم با رفقاى سفارتى ، با كالسكهء خودمان بسفارتخانه آمديم ، مأمورين محلى هم آمدند ، قدرى نشسته رفتند . مشير الملك چون وزير مختار پطرزبورغ و در آن واحد سفير كبير هم هست . سفارتخانه خانهء او است و حاجتى بتدارك منزل عليحده نيست ، بهمن جهت خيلى كار پذيرائى و تشريفاتى سهل شده است . فقط بوگوپاولنسكى روزى يك بار بسفارت آمده و در حقيقت در پطرزبورغ ما مهماندار او هستيم نه او مهماندار ما . صفاء الممالك ، پسر عموى مشير الملك ، مستشار دائمى سفارت استانبول در اين هيئت هم سمت مستشارى دارد و از قرار تلگرافى كه بمشاور الممالك كرده است ، پسفردا از استانبول وارد خواهد شد .