عبدالله مستوفى

168

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

دو حامى قوى و دو عامل مؤثر مشروطه بودند . طلاب و علماى نجف با رؤساى خود ، آقايان حاجى ميرزا حسين پسر حاجى ميرزا خليل ، ( طبيب مرده زنده كن ) و ملا كاظم خراسانى كه مرجع تقليد اكثر ايرانيان بودند ، كلا از مشروطه حمايت ميكردند . مستبدين اين طبقه هم در عتبات آقا سيد كاظم يزدى را داشتند كه او هم با من تبع خود با مشروطه ضديت ميكرد . بين اين دو دسته هم در عتبات مثل مستبدين و مشروطه‌خواهان ضديت بود . در تهران هم مستبدين از زمرهء علما بىپشتيبان نبوده ، آقا شيخ فضل اللّه ، ملاى مستبد مركز ، با ميرزا سيد محمد و آقا سيد عبد اللّه ضديت ميكرد . باوجود اين ، پسرهاى شيخ فضل اللّه ، بخصوص شيخ مهدى ، از مشروطه‌خواهان و پسر ديگرش بقدرى در مشروطه‌خواهى بيباك بود كه جوجه‌طلبه‌هاى مشروطه‌خواه اسم او را ابو دجانه گذشته بودند . آقايان محمد عبده و محمد - رضاى وجدانى از همين جوجه‌طلبه‌ها بشمار مىروند . آقايان ميرزا سيد محمد و آقا سيد عبد اللّه با اينكه وكيل نبودند ، هر روز در مجلس حاضر ميشدند ، تا از هر اتفاقى كه بر ضد مشروطه پيش بيايد دفاع كنند و چون عنوانات معمولى مجتهدين مانند حجة الاسلام و ملاذالانام نسبت به آنها كوچك شده بود ، آنها را هم ، مانند دو نفر علماى بزرگ سابق الذكر نجف ، آيت اللّه ميخواندند و چون با همديگر متحدا بكارها قيام ميكردند و هميشه اسم هر دو باهم برده ميشد ، براى اختصار ، از آنها بحجتين آيتين تعبير ميكردند . ورق‌پاره‌هاى صحاف‌باشى « 1 » كه از هندوستان ميآمد ، در اين روزها خيلى بيهوده‌سرائى ميكرد .

--> است كه در ورود شخصى بمجلسى يا شهرى دربارهء او به عمل مىآيد . ميرزا اسد اللّه خان پيشكار ماليهء اصفهان ميگفت در ماه ششم سال 1325 قمرى از تهران بما امر كردند مثل سابق ماليات را وصول كنيم ، كدخداها و پاكارهاى سده ( همايون شهر ) را احضار كرده بودم كه قرار پرداخت ماليات را با آنها بدهيم ، يكى از آنها گفت : « مگر بايد ماليات هم داد ؟ » گفتم البته . گفت : « پس ما اين سلوم و صلواتا را واسه چى فرستاديم » مقصودش تظاهراتى بوده است كه در اجتماعات مشروطه‌خواهى كرده بودند . مرحوم آقا نجفى مجتهد اصفهان از سدهيها خيلى براى تظاهر در مشروطه‌خواهى استفاده ميكرده و آنها را به شهر ميطلبيده است و شايد حول‌و حوش آقا به آنها وعده ميداده‌اند كه در مشروطه از ماليات معاف خواهند شد و اين بيان كدخداها از اين راه بوده است . ( 1 ) - اين شخص يكى از چهل و چند نفرى است كه ناصر الدين شاه براى تكميل تحصيلات باروپا فرستاده بود . وقتى با آموختن فن صحافى بتهران مراجعت كرد و بحضور اعتضاد السلطنه وزير علوم شرفياب شد ، با اينكه بيش از دو سال در اروپا بسر نبرده بود ، آقاى عزيز اسم حوض را فراموش كرده بود و بالاخره كه به او حالى كردند مقصود « باسن » فرانسه است ، براى اينكه لغت را بخاطر بياورد حوض را دو سه بار تكرار كرد . اول « حاووض » و بعد « اوز » گفت . اعتضاد السلطنه چوب و فلك خواست و آقاى عزيز را بفلك بست . در ضمن چوب خوردن ميگفت قربان غلط كردم . . . . خوردم حوض حوض حوض . اين شخص بكارى نرسيد و نشنيدم دكان جلدگرى داير كرده باشد . در ايام نيمه‌جوانه‌مردى من ، دكان تجارتى در لاله‌زارنو امروزه داشت . چندى