عبدالله مستوفى

164

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

ننوشته بود . من پيش خود فكر ميكردم كه اين هياهو و جاروجنجال در سفارتخانهء خارجى منافى حيثيت ملى است و عين الدوله مؤسس اين اساس ظلم را كه منجر به اين بىآبروئى شده است ، ملوم ميدانستم و از نتيجه‌اى كه از اين اجتماع در سفارت بيگانه خواهند گرفت . بى خبر بودم و چون اسمى سابقا از عدالتخانه برده شده بود ، پيش خود تصور ميكردم كه در نتيجهء اين كشمكشها نظامات و قوانينى براى عدليه شايد برقرار شود . خبر واقعات اخير تهران چگونه به من رسيد يكروز ظهر كه به عادت هميشگى هنوز از رختخواب خارج نشده بودم ، ديدم در اطاق مرا ميزنند . البته بروسى آواز دادم « كى است ؟ » صداى مشاور الممالك به فارسى جواب داد « منم » . من با ايشان بقدرى يگانه بودم كه حاجتى بمعطل كردن ايشان و پوشيدن رب دوشامبر نداشته باشم . گفتم « بفرمائيد » ، آمد ، روى صندلى پائين تخت‌خواب من نشست ، بطوريكه وقتى من برخاستم و ميان تختخواب نشستم ، با هم مواجه بوديم . مشاور الممالك گفت « خبر دارى كه ايران كنستىتوسيون « 1 » گرفته است ؟ » گفتم « شوخى نكن » گفت « نه اين تلگرافش است » و تلگرافى از جيب خود درآورده به من داد . ديدم تلگراف به زبان فرانسه انشاء شده و مفهومش اين است كه دولت ايران بموجب فرمان اعليحضرت شاه در عداد دول كنستىتوسيونل درآمده است . به كار گذاران دولت متوقف فيها اعلام كنيد . تلگراف هم از مضمونش پيداست كه باصطلاح امروز بخشنامه و باصطلاح آن روز متحد المآل است و الساعه در ساير نقاط عالم كه ما سفارتخانه در آنجاها داريم ، رفقاى ما هم مثل ما از اين اتفاق حيرت‌انگيز خبر دارند و دارند كيف مىبرند . بمشاور گفتم : « رفيق اين كار بزرگى بوده است كه انجام شده ، خدا كند كه نتيجهء خوبى از آن بگيريم » گفت : « مگر ممكن است نتيجهء بدى هم داشته باشد ؟ » گفتم : « بالمآل البته نتيجهء آن خوب است ولى شرط آن رفتار عاقلانهء ماست كه از افراط و تفريط جلوگيرى كنيم . من در اين هشت نه ماههء كم‌كارى پنج شش هزار صفحه راجع بانقلاب فرانسه چيز خوانده‌ام ، انقلاب و تغيير حكومت استبداد بمشروطه اگرچه آخرش خوب است ، ولى تا وضع حكومت سابق عوض شود و حكومت جديد جاى آن را بگيرد ، خيلىها نفله شده زير دست و پا ميروند . در كشور ما عقيدهء مسلمانى بدمكراسى خيلى كمك مىكند ، آريستكراسى در كشور ما ريشه‌اى ندارد كه از اعيان بترسيم ، ولى مردم نمىدانند چه كنند ؟ ميترسم گرفتار مشروطهء بىتقوى بشويم كه شايد از استبداد بىترس بدتر است . عيب اينجاست كه در فارسى يك ورق كاغذ چاپ شده در اين باب‌ها در دست كسى نيست . من گيج اين افكار بودم كه ديدم زيادتر از اندازهء خودمانى هم ترك ادب كرده‌ام و ميان رختخواب با كسى كه چهار پايه از من جلوتر است ، گرم صحبت شده‌ام . فورا رب‌دوشامبر بدوش انداخته اجازه خواستم خود را حاضر بكنم تا با هم بيرون برويم . بكنار روشوئى كه پشت چپق بود رفته قدرى آب روى سرم ريختم و لباس پوشيدم و با مشاور الممالك بيرون آمديم .

--> ( 1 ) - Constitution