عبدالله مستوفى

165

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

تقديمى من بمشروطهء ايران تا مقدارى از راه من و ايشان ساكت بوديم ، من دنبال صحبت قطع شده را گرفته گفتم : « من يك كار براى رفع اين عيب در نظر دارم و آن ترجمهء كتابى در انقلاب فرانسه است كه معايب و محسنات انقلاب را به نظر مردم برساند ، تا خوبىهاى آن را اقتباس كنند و از بديهاى آن احتراز نمايند ، من كتابى در دو سه ماه قبل راجع بانقلاب فرانسه خوانده‌ام كه بعقيدهء من بهترين كتابى است كه در عالم خود در اين باب نوشته‌اند و دو جلد است . اگر اين كتاب ترجمه شود ، خيلى به درد اين مردم خواهد خورد . اين كتاب را يكى از رفقاى بومى گرفته است بخواند ، بعد از نهار بكتابخانهء ولف ميروم ، نسخهء ديگرى از آن ميگيرم و بترجمهء آن مشغول ميشوم . » مشاور الممالك گفت « خوب فكرى است » با هم وارد سفارت شديم ، دو نفرى نهار خورديم ، ايشان رفتند كه اعلامنامهء مشروطه شدن حكومت ايرانرا بوزارتخانه بنويسند و من بكتابخانهء ولف رفته ، كتاب انقلاب فرانسه تأليف مينيه را با مقدارى كاغذ سفيد براى ترجمه و چند جلد كتابچه براى پاكنويس خريدارى كرده بسفارت مراجعت كردم . باز هم تغيير زندگى باز تغيير تازه‌اى نظير تغيير رفتن مدرسهء سياسى در زندگانى من طبعا پيش خواهد آمد ، بايد از يك قسمت تفريحات خود دست بردارم و همت كرده كاريرا كه بدان عزم كرده‌ام ، بانجام برسانم . بايد شبها زودتر خوابيد تا هر روز صبح ساعت هشت لباس پوشيده پشت ميز كار بتوان نشست . ناچار بايد شب‌نشينيها را ترك كنم زيرا شب‌نشينيها اكثر ساعت ده و يازده شروع ميشد و نميتوانستم به مجرد ورود ، هنوز سلام نكرده ، خداحافظى و جا خالى كنم . روزها هم بايد اوقات بيكاريرا كه تا حال صرف گردش و ملاقاتهاى دوستانه ميكردم ، به مصرف اصلاح و پاكنويس ترجمه‌هاى صبحها برسانم و همين كه نتوانم بملاقاتهاى معمولى روزانه بروم ، ناچار خانواده‌هائيكه با آنها رفت‌وآمد دارم ، تصور ميكنند من با آنها متاركه كرده‌ام ، باز هم يكمرتبهء ديگر در زندگى من وضعى پيش‌آمده است كه بعد از مويز شدن بايد مجددا غوره بشوم و بعد از بدست آوردن نتيجه ، دوباره خود را مشغول مقدمه كنم . از طرف ديگر بفكر نتايج مادى و معنوى اين كار براى خود و هموطنانم افتاده ، ميبينم كه چاره‌اى جز ترجمهء اين كتاب نيست . « اگر امثال من كه خود را برجستهء جامعه ميدانيم به اين قبيل كارها مبادرت نكنيم ، كى بكند ؟ ايرانست و يك مدرسهء سياسى كه من اول شاگرد و خود را مبرزترين فارغ التحصيلهاى آن ميدانم . اگر من نكنم كه بايد بكند ؟ خير ! بايد فداكارى كرد و اين كار را بهر قيمتى كه هست انجام داد . ولى كتاب خيلى پرحجم و قريب ششصد صفحه است كه بايد ترجمه شود و اين كار لا محاله يكسال يا دو سالى وقت مرا ميگيرد . دو سال خودم را حبس كنم ؟ . . . بلى ! اگر پيش بيايد و