عبدالله مستوفى

162

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

حاضر ، حرفهائى مىزند كه سراپا نقادى از دولت است . هيچكس متعرض او نيست و عين الدوله مشغول كاستن حقوق مواجب‌بگيرها و عقب انداختن اقساط آنهاست . سياست صدر اعظم همان سياست « بگذاريد حرف بزنند ، ما مشغول كار خود باشيم » است . در صورتى كه اين حرفها بالاخره نتيجهء خود را دير يا زود بارميآورد . از زمستان باينطرف ، موضوع عبا و عمامهء مسيونوز و تبعيد سعد الدوله و مذاكرات اطراف آن‌كه همه در واقع حمله به عين الدوله است ، دستاويز و وسيلهء تحريك مردم شده است . ولى مثل اين است كه عين الدوله خود در اين انتشارات دست دارد ، و گرنه چگونه ممكن است تا اين اندازه پشت گوش فراخى « 1 » كند و جلو اين حرفهاى آزاديخواهى را نگيرد ؟ نظامى شدن شهر تهران در اواسط بهار ، عين الدوله ملتفت خبط خود شده براى ترساندن مردم ، شهر را نظامى و اجتماعات را محدود نمود ، ولى خيلى دير بود . مردم بقدرى در زمستان گذشته حرفهاى آزادىطلبانه شنيده بودند كه اين حكومت نظامى اثرى در افكار آنها نكرد . هر دو نفرى كه بهم ميرسيدند ، يكى ناطق و ديگرى مستمع ميشد و مظالم دولت را براى يكديگر تشريح ميكردند . عين الدوله فشار حكومت نظامى را زياد كرد ، مردم در مسجد شاه اجتماع كردند و عدالتخانه خواستند . عين الدوله بدست‌آويز حكومت نظامى ، علما را بفشار از مسجد خارج كرد . آنها هم مثل ميرزا حسن آشتيانى در وقعهء تنباكو ، از شهر خارج شدند . اگر عين الدوله هم مثل امين السلطان از آنها استمالت ميكرد و آنها را برميگرداند ، شايد آزادىطلبهاى واقعى موفق نميشدند كه اين تقاضاى عدالتخانه را بخواستن قانون اساسى تبديل كنند . ولى عين الدوله راضى باستمالت از علماء نشده ، آن‌ها بقم رفتند كه بعتبات بروند . مردم طهران هم كه از فشار حكومت نظامى بجان آمده بودند ، براى هر اقدامى حاضر بودند . رفتن مردم بسفارت انگليس وقعهء قتل سيد عبد الحميد بدست يكنفر قزاق يا سرباز ، نيشتر اين دمل شد . جماعتى بسفارت انگليس رفته متحصن شدند . ابتدا باز هم ميگفتند عدالتخانه ميخواهيم كم‌كم آزادىطلبان موقع را مناسب ديده ، مقصود اساسى خود را آشكار و خواستن عدالتخانه را بمشروطه خواستن تبديل كردند . آقا سيد عبد اللّه و آقا ميرزا سيد محمد طباطبائى كه سردستهء علماء و مقصدشان در موقع عزيمت عتبات بود ، در قم توقف كردند . باب رفت‌وآمد و مكاتبه بين متحصنين سفارت و آنها ، البته بوسائل مخفى ، باز شد و حكومت نظامى عين الدوله طبعا از ميان رفت و مردم از صبح تا شام دسته‌دسته به ملاقات متحصنين ميرفتند و در حول و حوش سفارت جوقه جوقه مينشستند و در اطراف مذاكرات بين متحصنين و دولت مذاكره

--> ( 1 ) - « پشت گوش فراخى » كنايه از شنيدن مطلب و اقدام نكردن و بىاعتنائى نمودن به آنست . نظير « يك گوش در است و ديگرى دروازه » و « گوش خود را بدهكار ندانستن » كه تازه رواج يافته و همه ميگويند و مينويسند ، نيز به همين معنى است .