عبدالله مستوفى
158
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
گزارش مشروحى از اوضاع قديم و جديد نان در كل كشور ، بخصوص تهران و راه اصلاح ( البته بعقيدهء خودم ) نوشته ، بوسيلهء وزير تقديم كردم . عيد بعد كسالت داشتم و از شرفيابى معذور بودم . در عيد بعدتر كه شرفياب شديم ، وقتى اعليحضرت براى دست دادن جلو تشريف آوردند ، به من كه رسيدند ، مرا باسم خوانده اظهار داشتند ، گزارش شما را خواندم ، خيلى خوب بود . عرض كردم پسند اعليحضرت همايونى شده است مايهء افتخار است . در ميان بيست سى نفر ، شناختن شخصى كه در دو عيد قبل وعدهاى داده است و بخاطر آوردن اسم او كه در پاى گزارش خوانده و تطبيق اسم با شخص و بالاختصاص كه در عيد قبل هم حاضر نبوده است كه مورد تفقد واقع شود ، حافظهء بسيار خوب لازم دارد و در اينجا موضوع كلاه يا تشخيص دهندهء ديگرى هم در كار نيست . من در دل خود خيلى از اين حافظه تحسين كردم . سرگرمى اسد بهادر اسد ديگر هيچ كار نميكند و سرش گرم رام كردن يا بدام آوردن دخترى است كه خيال ازدواج با او را دارد . اين دختر خانم كه من هم بتوسط اسد با خانواده و بالطبع با ايشان آشنا شدم ، دختر بيست و دو سالهء بسيار زيبائيست . اصل آنها لهستانى و از آن لهستانيهائى هستند كه مدتى است لهستانى بودن را فراموش كرده و روحا و جسما با روسها مخلوط شدهاند و اختلاط خون لهستانى و روسى موجب زيبائى در اين دختر و خواهر كوچكترش شده است . اين دو دختر كه از پدر و مادر محرومند ، در نزد خالهء خود لابارون سيمولين زندگى ميكنند . خود بارونس هم دخترى باسم الگا دارد كه او هم در زيبائى دستكمى از دختر خالههاى خود ندارد . دارائى شوهر و شوهرخواهر و حق اناپاژى كه بخانواده ميرسد ، بقدرى هست كه مادام لابارن لژمان آبرومند و روز ملاقات داشته و هرچندى يك بار مهمانى بدهد و جوانها را دور دختر و خواهرزادههاى خود جمع كند و وسيلهء شوهر دادن آنها را فراهم نمايد . دخترها گذشته از لهستانى و روسى زبان فرانسه را هم خوب حرف ميزنند و دخترهاى برازندهاى هستند . نردينى هم در ايام اقامتش در پطرزبورغ با اين خانواده آشنا و الگا دختر لابارون با او بيمهر نبوده است . اسم خواهرزادههاى لابارون يكى اولنى و ديگرى هدويش بود كه براى سهولت بزرگتر را ليلا و كوچكتر را ياديا ميخواندند . اسد طالب بزرگتر از همه يعنى ليلا بود و الگا و ياديا هنوز طالب پروپا قرصى پيدا نكرده بودند . جوانى كه ظاهرا خيلى كوچكتر از الگا به نظر ميآمد ، با لقب شاهزادگى ، مثل اين بود كه باوجود يكى دو سال كمى سن ، ميخواهد اسم الگا را روى خود بگذارد . اسم اين جوانك پرنس رازوبل بود . حدسهاى بيموضوع من كه وارد اين جمع شدم ، فضول آقاسىها شروع بپيشگوئى كرده هريك بتصور خود چيزى بهم بافتند . بعضى مرا رقيب اسد ! و طالب ليلا دانسته و برخى ديگر مرا براى الگا كانديدا