عبدالله مستوفى

146

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

آزين‌بندى شهر پطرزبورغ شهر پطرزبورغ هم ، در نوبت خويش ، براى پذيرائى شاهنشاه ايران خود را حاضر كرده است . تمام كليساها بايد ناقوسهاى خود را از صبح بنوازش درآورده و در هر ساعت ، بخصوص در موقعى كه شاه در كليساست ، نوازش را تكرار كنند . تمام خانه‌هاى شهر ، بخصوص خيابانهاى معبر شاهانه ، ببيرقهاى ايران و روس مزين است . سفارتخانه‌ها نيز بيرقهاى خود را براى احترام اين مهمان معظم در سردر سفارت خود بلند كرده‌اند . اين برنامه در روزنامه‌هاى صبح و عصر ، روز قبل ، به اطلاع عموم رسيده و مردم و عدهء تماشاى كلانى به خود داده‌اند . بخصوص كه بواسطهء جنگ در اين بيست ماههء اخير ، هيچ از اين قبيل تزيينات و جشن‌ها در پطرزبورغ نبوده و ناگزير عامه باولع خاصى به اين تماشا مىآمدند . در خيابانهاى معبر شاه پاسبانهاى مسلح سواره و پياده براى احترام ايستاده‌اند و پاسبانهاى حفظ انتظامات هم بين پياده‌روها و سواره‌روها براى اينكه تماشاچيها از حد خود خارج نشوند زيادند . خواب بىموقع شاه صبح اين روز ، در حدود ساعت هشت و نيم ، امپراطور از قسمت منزل خود به سمت قسمت منزل شاه آمد كه على الرسم هر روز ، صبح - بخيرى بشاه گفته ، به شرط ملاقات شب ، خداحافظى موقتى بگويد و دنبال كارهاى خود كه در اين دو روزه ناگزير عقب افتاده است برود . همين كه بتالاريكه هر روز براى اين كار ميآمد و شاه را در آنجا ملاقات ميكرد وارد شد ، بر خلاف هر روز شاه در تالار نبود . قدرى معطل شد ، باز هم خبرى از شاه نيست ، بالاخره پس از تحقيق در ساعت نه بايشان گفتند شاه خواب است ، در صورتى كه در اين ساعت بايد در گار باشد كه با ترن مخصوص بپطرزبورغ حركت كند . البته امپراطور بوظيفهء مهمان - نوازى خود عمل كرده بيش از اين نميبايست براى اين ديدار صبحانه پا سفت كند . بنابراين دنبال كار خود رفت . اعليحضرت شاه ايران در ساعت ده ، يعنى يكساعت و نيم ديرتر از ساعت مقرر ، از اطاق خواب خود بيرون آمده با ملتزمين كه آنها هم يكساعت و نيم منتظر بيرون آمدن شاه بودند ، بكالسكه‌هائى كه يكساعت و نيم در خيابان جلو قصر انتظار ميكشيدند ، نشسته و يك ساعت و نيم بعد از وقت مقرر بترن سوار شد . حاجت به ذكر نيست كه در همه‌جا يكساعت و نيم بعد از وقت‌هائى كه قبلا تعيين شده بود خواهد رسيد . اسبها از معطلى سم بر زمين ميزنند انتظار كالسكه‌ها البته اهميتى نداشت ، جز اينكه اسب‌ها از بيكارى گاهى دست خود را بلند كرده بسنگ‌فرش خيابان‌هاى پطرهوف ميكوفتند و يا يكديگر را بو كشيده سروصدائى راه ميانداختند ، عيب ديگرى نداشت . كالسكه‌چىها كه بادشكچه‌هائى كه زير بالا - پوش فراخ روى شكم و پشت و پهلوى خود بسته و كمر خود را به اين وسيله كلفت‌تر نشان ميدادند ، به اين معطلىها عادت داشته ، سرجاى خود با كمال حوصله نشسته ، ريشهاى پهن خود را آفتاب ميدادند .