عبدالله مستوفى
3
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
بامين السلطان رسيد ، طبعا او هم از كار وزارت جنگ و حكومت تهران منعزل شد و در اميريه خزيد « 1 » . فصل بهار و موقع كوچ ايلات از قشلاق به ييلاق بود . طبيعتا بعضى از افراد و دستههاى آنها كه در صحراها متفرق بودند ، بپارهاى اقدامات بيرويه دست زدند ولى به زودى از آنها جلوگيرى به عمل آمد . براى اطلاع از چگونگى عمليات آنها و طرز جلوگيرى از آنها مناسب است گفتههاى برادرم آقاى فتح اللّه مستوفى را كه ميدانيم در همين ايام ، بين شيراز و آباده و در بحبوحهء اين ايل گردشى بوده است ، در اينجا نقل كنم . آقاى مستوفى ميگويند : « روز جمعهء 17 ذيعقده صبح قافلهء ما به دو منزلى ده بيد رسيد و بر حسب معمول چادرها را در دامنهء چند تپه نزديك بآبادى برپا كردند ، نهار خورديم خوابيديم . آقاى اعظم السلطنه سردار منظم بعد و آقاى غلامعلى مستوفى بعدتر ، وقتى از خواب برخاست گفت « خواب ديدم ناصر الدين شاه تنها از اين تپههاى جلو چادر ما بالا ميرود و چند نفرى او را دنبال كردهاند ، يكى از آنها سنگى به سمت او پرت كرد كه بشاه اصابت كرده و بر زمين افتاد . نه خود او و نه من هيچيك براى اين رؤياى روز تعبيرى قائل نشديم . اول شب از اين منزل به منزل ديگر و فردا شب از آنجا كوچيده ، صبح يكشنبهء 19 وارد ده بيد شديم . تازه چادرها را سرپا كرده بودند ، از تلگرافخانهء انگليس يكنفر آمد كه آقاى اعظم السلطنه تلگراف محرمانهاى از شيراز دارند كه بايد بدست خود ايشان داده شود . رئيس تلگرافخانه خواهش مىكند بتلگرافخانه بيايند . اسم رئيس تلگرافخانهء ده بيد جفريس بوده است . » « مستشار الملك از شيراز واقعه را اشعار كرده و دستور داده بود كه در ده بيد بمانيد و اگر حاجتى بكمك داريد اطلاع بدهيد . خبر هم در ده بيد منتشر شده بود و ماندن قافلهء ما در بيرون صلاح نبود زيرا ايلات عرب باصرى در نزديكى ده بيد بودند و ممكن بود سوء قصدى بنمايند . تلگرافچى ، قلعهء تلگرافخانه را كه ديوارهاى بلند و دورهء بامهاى آن ديوار جان پناه و سوراخهاى مزغل داشت ، در اختيار ما گذاشت . بارها به آنجا منتقل و خود در اطاقهاى تلگرافخانه منزل اختيار كرديم . از حسن تصادف كل ( كربلائى ) باشى كه يكصد قاطر بقافلهء ما كرايه داده بود ، يك بار هم فشنگ براى تجارت از شيراز خريده همراه داشت و باز از حسن تصادف ، فشنگها بتفنگهائيكه همراه قافلهء ما بود مىخورد ، مستشير السلطنه يكى از اقوام قوام الملك كه چند نفر تفنگچى ماهر همراه داشت ، عصر اين روز بده بيد رسيد و از هر حيث خاطر ما جمع شد . » « فردا صبح عدهء سى چهل نفرى از عربهاى ايل كه خبر وجود قافلهء سنگينى را در
--> ( 1 ) - در استبداد حكم عزل مرسوم نبود ، بلكه حكم نصب مأمور جديد بمنزلهء حكم عزل مأمور قديم بود ؛ بخصوص در موقع شاه گردشى كه اگر شخصى كه بر سر كارى بود دستخطى راجع بادامهء شغل دريافت نميكرد ، حساب دستش آمده ميرفت و در خانهء خود مينشست . درين مورد هم همينطور شد نايب السلطنه تلگرافى از شاه نو كه مستلزم ادامهء شغلش باشد دريافت نكرد و خانهنشين شد و تا مظفر الدين شاه زنده بود بشغلى نرسيد .