عبدالله مستوفى
4
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
ده بيد شنيده بودند ، به قصد ما آمدند . تفنگچىهاى ما از نزديك شدن آنها بحدود تيررس جلوگيرى كردند ؛ خبر را بشيراز داديم . قوام الملك حكمى بنام و نشان براى چند نفر از كلانتران ايل عرب با تلگراف مخابره كرد . حكم تلگرافى را براى آنها فرستاديم . تا رسيدن كلانتران باز هم دستهء سابق يا دستهء ديگر ، دو سه بارى بسر ما هجوم آوردند و باز هم نتوانستند پيش بيايند . حتى يكى از آنها مجروح يا شايد مقتول شد . بالاخره كلانترها رسيدند و ديگر كسى تعرضى بما نداشت . از تلگرافخانه خارج شديم و چادرها را مجددا سر پا كرديم . بعد از يكى دو روز توقف ، همان كلانترها ما را بآباده رساندند . » بين آباده و اصفهان كه مرتع ييلاقى ايل قشقائى و بواسطهء طمعورزى ركن الدوله والى فارس كه موقع را براى معزول كردن ايلخانى قشقائى ( حاجى نصر اللّه خان ) مناسب دانسته بود قدرى ديرتر امنيت برقرار شد . تا بالاخره از مركز امر با بقاى ايلخانى صادر و آنجا هم امنيت برقرار گرديد . قافلهء آقايان روز 21 محرم به تهران رسيد ، مستشار الملك هم بفاصلهء كمى وارد شد . قاتل شاه كى بود ؟ قاتل ناصر الدين شاه ميرزا رضاى كرمانى بود . لازم نيست در وطن - دوستى اين مرد اغراق كنيم او را نابغه بدانيم و يا اينكه چشم - كنىهاى آقا محمد خان سرسلسلهء قاجاريه از كرمانيها را اصل و ريشه و اين اقدام را تلافى و فرع و نتيجهء آن قرار دهيم . ميرزا رضاى كرمانى ، مرد باسواد مطلعى نبوده است كه براى اين عمل او اين افكار دور و دراز راهى داشته باشد . اين مرد دستفروشى بيش نبوده و هميشه با بقچهاى از شال و برك و خردريز ديگر بمجلس اعيان وارد ميشده و برسم دوره كه از اين قبيل كاسبكارهاى دورهگرد زياد بودند ، مشغول كسب خود بوده است . ورود بمجالس اعيان ، البته آداب خاص و بردبارى لازم دارد كه يكنفر ولايتى « 1 » بايد خيلى چشم و گوش خود را باز كند و متوجه حرفهاى اهل مجلس باشد ، تا بتواند از كسب خود بهره ببرد و الا كارش نميگيرد . همين توجه ، براى ميرزا رضا مكتبى شده و او را تا حدى باوضاع و احوال دوره با اطلاع و تجسس زندگى ، او را نخود همه آش نموده بود ، چنان كه گذشته از مجلس اعيان ، هر مجلس عمومى يا نيمه عمومى كه در شهر اتفاق ميافتاد اين شخص با بقچهء كالاى خود كه بهترين جواز ورود او بمجلس بود حاضر ميشد . سيد جمال الدين اسدآبادى ، در هزار و سيصد و شش بتهران آمده و در منزل حاجى محمد - حسن امين الضرب ، جد مهدويها ، مهمان بود . ميرزا رضا يكى از چند صد نفرى بوده است كه نزد او رفتهاند ، ولى با اين تفاوت كه چون عنوان دستفروشى داشت و توجهى را جلب
--> ( 1 ) - ولايتى در اينجا بمعنى غير پايتختى است ، اعم از اينكه اهل ولايت و يا مثل ميرزا رضا از اهالى ايالتى باشد . اين اصطلاح را در فارسى من هيچ نديدهام كه استعمال كنند . در فرانسه ترجمهء همين كلمهء ولايتى به زبان خودشان بسيار مصطلح است و من هم كلمهء ولايتى را از فرانسه ترجمه كرده به كار بردهام . چون به از اين چيزى در نظرم نبود ، اين بىرويگى را به خود اجازه دادهام مقرمط نويسها اگر چيزى بهتر در نظر داشته باشند بنويسند ، قبول عامه حاكم قضيه خواهد شد .