عبدالله مستوفى

135

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

او لينويچ هم از او خوشبختر نيست و نتوانسته است جلو قشون ژاپن را بگيرد و ژاپونيها صد فرسنگ صد فرسنگ روسها را عقب رانده ، مجبورشان ميكنند كه هر روز استحكامات جديدى بنا كنند و بلافاصله به محل ديگرى بگريزند كه در آنجا هم نتوانند اقامت نمايند . مقدمات آمدن شاه بپطرزبورغ و صلح روس و ژاپن ماه مه و ژوئن به اين ترتيب گذشت . در اوائل ژوئيه مشير الملك تلگرافى از عين الدوله دريافت كرد و براى ترتيب مسافرت شاه بپطرزبورغ ، از ترىيوكى به محل اقامت شاه و ملتزمين رفت . صورت اسامى ملتزمين موكب شاه از طرف عين الدوله بسفارت رسيد و بوزارت خارجهء روسيه اعلام شد و مقرر گشت امپراطور در پطرهوف از اعليحضرت شاه ايران پذيرائى كند . ما در اواخر ماه ژون ( يول روسى ) از ترىيوكى به شهر نقل‌مكان كرديم و گرماگرم مشغول فراهم كردن لوازم اين مسافرت ، تا اندازه‌اى كه ما بايد اقدام كنيم ، هستيم . ابو الحسن خان اعتصام الممالك از يك ماه قبل براى تفريح يك ماهه باروپا رفته است و مشاور الممالك و اسد و من سه نفرى مشغوليم . شاه روز پنجم اوگوست روسى و 18 اوت فرنگى ، بايد بپطرهوف وارد شود . مذاكرات صلح كه به خواهش خود روسها ، بتوسط دولت آمريكا ، با ژاپونىها از چندى پيش جريان داشت ، دو روز قبل از ورود شاه و شرايط متاركه بين طرفين امضاء شد . بطوريكه روز پنجم اوت كه شاه ايران وارد پطرهوف شد ، مقدمات صلح فراهم شده بود . پيشخدمتهاى اعليحضرت شاه ، نزد ماها ، اين تصادف را ميخواستند از قدوم شاه بدانند و با آب‌وتاب زياد اقبال شاه را بلند ميدانستند . من به اين خوش‌باورى آن‌ها كه به عقيدهء خود ، مرا هم با خودشان هم‌عقيده كرده بودند ميخنديدم . خبرنگار پرچانه در پطرهوف ، در عمارتيكه براى ملتزمين شاه تعيين ميكردند ، يك دستگاه هم براى كارمندان سفارت تعيين كردند . روز قبل از ورود شاه ، ما بپطرهوف رفته اطاق هريك از ملتزمين را با تناسب اخلاقى و كار و رفاقت با يكديگر تعيين و پشت در مدخل قسمت هريك ، كارتى به فارسى نوشته بدر نصب كرديم . خودمان هم هريك ، يك چمدان محتوى لباسهاى زيرورو كه ممكن بود در آنجا براى ما طرف حاجت شود برداشته ، در قفسه‌هاى قسمت خودمان يك لباسدان موقتى ترتيب داديم . در مراجعت ، گروبه رئيس بانك روس در ايران كه تازه از تهران آمده بود همراه بود . يك روزنامه‌نگار پير پرچانه‌اى هم آمده بود ، بلكه بوئى از اخبار شنيده مانند ميوهء پيش‌رس اخبار ورود شاه و تداركات را براى روزنامهء خود ببرد . اما ما از او كهنه‌كارتر بوده آنچه را ميخواستيم او نفهمد ، به فارسى صحبت ميداشتيم . باوجود اين ، روزنامه‌نگار پير دست از كنجكاوى برنميداشت . من يك متلكى به فارسى در حق او گفتم ، گروبه كه فارسى را در اين دو سه سالهء اقامت در ايران ياد گرفته بود ، با ما در خنده شريك شد . خلاصه پيرمرد در راه مايهء تفريح ما بود و به همين جهت از او راضى بوديم زيرا