عبدالله مستوفى
136
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
مخل صحبتهاى ما نبود . اگر هم سؤالى ميكرد ، بيك « معلوم نيست » يا « از اين قسمت خبر نداريم » ورگذار ميكرديم . بطوريكه بيچاره عبث به خود زحمت داده مجاورت ما را اختيار كرده بود زيرا همين كه به شهر رسيد ، هيچ چيز مثبتى نداشت كه براى مدير روزنامهء خود ببرد . كارهاى گروبه در ايران روسها در ايران ، با اين گروبهء خودشان ، چند صد ميليون منات بتجار ايران بدون ضامن و گاهى در مقابل اسناد املاك كه در صندوقهاى بانك ضبط ميكردند ، قرض داده بودند . اين كار دست و بال حكومت ايران و محاكمات وزارت خارجه را خيلى درهم ميكرد و در مشروطيت ، بخصوص بعد از استبداد صغير و تجديد و برقرارى آزادى ، موجب مداخلهء روسها در كار اتباع مسلم ايران گشت و خيلى از مستبدين را كه حكومت جديد ميخواست سر جاى خود بنشاند ، پناه داد و موجب عدم اجراء احكام دولتهاى مشروطه شد . ولى بالاخره جنگهاى بينالملل كه پيشآمد و اسكناس روسى از قيمت افتاد ، اكثر مردم كه سند بمنات سپرده بودند ، بوسيلهء اسكناس چاركى صد دينار ، با چند هزار تومانى توانستند خود را از چند صد هزار تومان قرض خلاص كنند و بعدها كه بموجب پيمان ايران با دولت شوروى روسيه بانك روس و مطالباتش بايران رسيد ، جز صندوق خالى چيزى در بانك نبود و حسابها تقريبا تمامشده و فقط چند بد حساب كه نخواسته بودند با صد يك گرفتهء خود قرض خود را بپردازند ، باقىمانده بودند كه شايد تا كنون هم حساب خود را با دولت ايران تسويه نكردهاند . درهرحال در اين تاريخ گروبه مرد مشار اليهى بود و روسها از اقدامات او در پهن كردن سرمايهء روس بين تجار ايران خيلى خوشوقت بودند و اين كار را مقدمهء خيالات خود در تملك ايران تصور ميكردند . سياست از اين عمليات زياد دارد ، دولت روس از فرانسه پول قرض ميكرد و به خيال واهى بين ايرانيان ميپاشيد . چنان كه فرانسه هم از دو سه ميليارد فرانكى كه بروسها قرض داد ، نتيجهاى نبرد و بالشويكها با گفتن « لوطى نباخته » زيرش زدند « 1 » و امروز هم هيچكس نميداند نتيجهء وعدههاى متحدين ما به دادن طلا ، در مقابل آبى كه به اسكناسهاى ما ميبندند ، چه خواهد شد . ورود شاه به پطرهوف فردا صبح ، 5 اوگوست ، ما با لباس تمام رسمى در كالسكهء سفارتى از شهر پطرزبورغ به گارپطرهوف رفتيم و از آنجا با ترن وارد اين ييلاق امپراطورى شديم و بعد از سرزدن بترتيبات پذيرائى واردين ، با استقبال كنندگان دربارى در كالسكهاى كه براى ما تخصيص داده بودند ، بايستگاه رفتيم . امپراطور و گراندوك ميشل برادر ايشان و جمعى از رجال دربارى بگار آمدند . يك دسته گارد افتخار هم حاضر بود ، امپراطور سر صف گارد رفت ، افراد و افسران احترامات نظامى به عمل آورده ، در مقابل احوالپرسى امپراطور ، جواب همگانى
--> ( 1 ) - زيرش زدن ، كنايهايست كه مخصوصا در مورد انكار بدهكار استعمال مىشود .