عبدالله مستوفى
134
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
رام كردن درشكهچيها بدست ما آمد ، هروقت دو نفرى بوديم ، همينكه نزديك درشكهچىها ميرسيديم ، با هم فارسى حرف ميزديم كه آنها را از سر خشم پائين بياوريم و اكثر نتيجه هم ميگرفتيم . فنلانديها قيافهء خود را كاملا حفظ كرده و معلوم بود كه از وصلت با روسها در اين يكصد و پنجاه ساله كاملا خوددارى كردهاند . ييلاق ما در ترىيوكى ييلاق ما در ترىيوكى بد جائى نيست ، درختهاى كاج و عمارت چوبى ظريفى دارد ، يك قايق هم داريم كه اكثر با آن در آب خليج پاروزنى ميكنيم . در يكى دو كيلومترى ساحل ، تخته سنگى از آب سر برآورده است . گاهى رخت حمام برداشته تا آنجا پارو زده روى اين جزيرهء كوچك ، اسباب حمام گسترده ، استحمام ميكنيم . ساحل خليج شنهاى شستهء سرخ رنگ نرمى دارد كه با پاى برهنه در آن راه رفتن و دويدن بىكيف نيست ، ما هم خود را از آن محروم نميكنيم . مشير الملك برگشت ، شاه بآبهاى معدنى فرانسه رفت ، در اين سال تابستان قدرى خشكتر از سال قبل بود و ما تا توانستيم در آفتاب و هواى آزاد در كنار ساحل و جنگلها گردش و خود را براى چپيدن ششماه زمستان در اطاقها آماده كرديم . در باغ ما ميدان بازى كروكت هم بود ؛ اكثر چهار نفرى هر دو نفر يك سمت ، به اين بازى ورزشى ميپرداختيم . جناب وزير مختار هم از شركت در اين بازى مضايقه نميكرد و باوجود بيعلاقگى به اين قماش كارها ، در اين بازى شركت مينمود . دنبالهء جنگ روس و ژاپن جنگ روس و ژاپن كه در تمام ميدانها و مقابلهها بنفع ژاپن تمام مىشود ، همچنان امتداد دارد . در رستوران و قهوهخانههاى موزيكدار ، قطعهء خداحافظى به وطن ، با نغمهء محزونى كه سازندهء قطعه به آن داده است ، رواجى دارد و در و ديوار مغازهها از باسمههاى رنگ و روغنى كه در آن ، حالت خانوادههاى روسى را در موقع عزيمت جوان خانواده بميدان جنگ نمايش ميدهد ، پوشيده است . باوجود اينها هيچجا فتحى نصيب روسها نميشود . كوروپاتكين ، سركردهء باتبختر روس تزارى ، مثل يكى از افراد دلشكسته و كله خورده ، در گوشهء خانه افتاده ، جز گاهى در دكان مولهء سلمانى ، در هيچ محفل و مجلسى ديده نميشود . در اين آرايشگاه هم اگر كسى از افسرها به او بربخورد و احترامى به عمل آورد ، از راه احترام ارشدى و لباس نظامى است . خود او هم ، مانند برزو ، شمر تعزيهء حسام السلطنه ، پشموپيلش ريخته « 1 » با سبيلهاى آويزان « 2 » بسيار سرافكنده است . جانشين
--> ( 1 ) - بز و گوسفندى كه در زمستان خوراك حسابى گيرش نيامده باشد ، در بهار پشموپيلش ميريزد و گر مىشود . اين اصطلاح در دهات كه بز و گوسفند زياد است ، خيلى و كنايه از نابرومند بودن حال روحى و جسمى شخص و بيشتر مورد استعمالش در موقعى است كه شخص خيلى تظاهر در دارائى و تجمل ميكرده و بعد خمودى در زندگيش پيدا شود . ( 2 ) - در آنوقتها كه سبيلها را نميتراشيدند ، سبيل شلالدار چخماقى نشانهء مواظبت شخص در سر و وضعش بود . سبيل آويزان ، كنايه از انحطاط مادى و معنوى شخص است .