عبدالله مستوفى
2
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
خلاصه ، همين كه آفتاب غروب كرد ، ديگر ترديدى در مردن شاه باقى نماند . مردم بدكانهاى نانوائى و رزازى و بقالى هجوم كردند و هركس هر قدر مىتوانست ، خواربار براى خانهء خود تدارك كرده و در حدود دو ساعت از شب گذشته همگى بخانهها چپيدند . صدر اعظم ، در ورود به شهر ، از تلگرافخانهء عمارت سلطنتى خبر واقعه را بوليعهد مظفر الدين ميرزا به تبريز فرستاد . سپس كلنل روس قزاقخانه را كه كاساكوفسكى نام داشت احضار و دستور برقرارى حكومت نظامى را در شهر داد . شاهزاده فريدون ميرزا برادر حاجى بهاء الدوله را كه شاهزادهء مقدس و متنسكى بود احضار و كار تغسيل و تكفين شاه را به او محول كرد و حاجى حيدر خاصه تراش شاه كه هر روز در حمام او را شستشو ميكرد ، مأمور شد كه تحت امر شاهزاده شستوشوى آخرى او را هم به عمل آورد و غرفهء بزرگ تكيهء دولت را براى محل امانت گذاشتن جنازهء شاه تعيين نمود . وزير تهران صديق الدولهء مازندرانى و رئيس انبار غله را احضار كرد و دستورات كافى براى فراوان بودن نان شهر داد . فردا صبح كه مردم از خواب بيدار شدند و از خانهها بيرون آمدند شهر را در حالت نظامى و دكانها را پر از خواروبار ديدند و از اين روز تا ورود مظفر الدين شاه بپايتخت ، تهران و حولو حوش ، از ايام عادى هم امنتر بود . حتى قاطرچيهاى شاهى هم دست از پا خطا نكردند . ناصر الدين شاه ، در عنوانيكه بصدر اعظم مينوشت ، فقط جناب را جلو صدر اعظم ميگذاشت . مظفر الدين شاه در جواب تلگراف صدر اعظم ، اشرف را هم افزود و تمام اختيارات را فقط به او محول كرد و صدر اعظم بيشتر در ذروهء كار خود قرار گرفت . خبر نظم تهران بهرجا كه رسيد ، اگر فى الجمله بهمخوردگى هم در ساعات اوليه پيدا شده بود ، رفع نمود و زندگى در همهجا به حالت عادى برگشت و حركت كاروانهاى خواربار و لوازم كه طبعا در يكىدو روز اول وقفهاى حاصل كرده بود ، حالت عادى به خود گرفت . قرق سوختكنى را از حولوحوش طهران برداشتند ، يكمن صد دينارى هم از قيمت نان كاستند . زمستان اين سال ، چنان كه پيش هم نوشتم ، بارندگى زياد شده راه بين امامزاده هاشم و پلور در يكى دو نقطه شكستگى پيدا كرده بود كه عبور مال براى حمل برنج مشكل بود ، فورا بوسيلهء ميرزا محمد خان لاريجانى راه اصلاح و مخصوصا برنج زيادى به شهر وارد شد . در اين تاريخ ، برنج يكمن يكريال ، يكهزار و دويست و پنجاه دينار بود . نائب السلطنه كه از ده سال پيش طبعا اين روز را پيشبينى ميكرد ، باغ و عمارت اميريه را در نزديكى دروازهء باغشاه براى چنين روزى ساخته و از يكى دو سال قبل ، زنهاى متعدد خود را هم از عمارت دولتى كه در اول خيابان ارك و جنب سردر الماسيه واقع بود باميريه نقل كرده و خود را سبكبار كرده بود ؛ بطوريكه تصرف او در عمارت مذكور ، خيلى سطحى و فقط تالارهاى عمارت خورشيد كه امروز هم تقريبا به حال سابق باقى است محل رسمى وزارت جنگ بود همين كه تلگراف مظفر الدين شاه دائر بر رجوع كليهء كارها