عبدالله مستوفى
126
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
اگرچه بسعى نيكلاى اول ، امپراطور اسبق ، از مدتى پيش آزادى رعايا اعلام و سكنهء دهات در كسب و كار و تغيير محل اقامت آزاد شده بودند و اين خود قدم بزرگى بود كه بجانب بهبودى اوضاع حال رعيت برداشته شده و حال رعيت از فلاكت سابق رو ببهبودى گذاشته بود ، ولى اين كار خير در مقابل دوست داشتن مسقط الرأس و علاقه بقبر پدران كه در بشر جبلى است ، خيلى مؤثر نبود و اكثريت رعيت ، با سادگى مردم روسيه ، از اين آزادى استفادهاى نكرده و در زير بار ظلم ادارهء مباشرت اربابان بسرميبردند . بهمن جهت بود كه در اين كشور خوردهمالك خيلى كم و تمام مالك به اربابان بيمروت تعلق داشت و آنها هم تا ميتوانستند ، از سادگى اين گاوان شيرده خود سوءاستفاده ميكردند . بخصوص در اين اواخر كه ماشينهاى زراعتى هم احتياج آنها را از نگاهدارى عدهء زياد رعيت بىنياز كرده و ماشين جاى بازو را گرفته و عرضهء رعيت زياد و تقاضاى مالك كم شده بود . خورده مالكين كه نمىتوانستند ماشينهاى زراعتى داشته باشند ، در مقابل ملاكهاى بزرگ تاب مقاومت نياورده ، املاك خود را به آنها مىفروختند . نتيجه اين ميشد كه خاك اوكرانى كه قابل نان دادن تمام اروپا بود ، همه زير زراعت ميرفت و زارع و رعيت اين خاك حاصلخيز همه گرسنه بودند و حاصل زحمت آنها تماما بوسيله و بنفع اربابان بخارجه ، بخصوص آلمان ، به فروش ميرفت و بر تمول اربابان و فقر عمومى ميافزود . گذشته از رعيتى ، كارى كه براى عامه باقى ميماند ، كارگرى كارخانهها بود . در اين قسمت هم كه اصول به كار افتادن سرمايه و استفادهء بىتناسب از بازوى كارگر بدرجات سادهتر از كارهاى زراعتى است ، باز سروكار كارگران اكثر با همان اربابان زراعتى بود . زيرا سايرين سرمايهاى كه بتوانند كارخانه راه بيندازند نداشتند و اگر هم تكتك بواسطهء پارهاى پيشامدهاى غيرعادى كسى تمولى پيدا ميكرد و ميتوانست كارخانهاى ايجاد كند ، تازه يكنفر بر عدهء اربابان افزوده شده و افراد كارگر از اين پيشآمد استفادهاى نميبرد . مستغلات و خانههاى شهرها هم اكثر متعلق بسرمايهداران بود و چنان كه در جاى ديگر اشاره كردهام ، در روسيه داشتن خانهء ملكى رسم نبود و همهء مردم اجارهنشين بودند . بنابر - اين ، آقايان سرمايهدار روسيه ، دستهء ديگرى نيز براى افزودن بسرمايهء خود داشتند و آنها شهرنشينها بودند كه بايد از عايدى خود ماهيانه مبلغى تسليم آنها بكنند . فقط كاريكه براى طبقهء متوسطهء روسيه باقيمانده بود ، كسب و تجارت بود و بس . زيرا نجباى روسيه اين عمل را خلاف حيثيت خود ميدانستند ، بحديكه از وصلت با تجار هم خوددارى ميكردند و دختر خود را بتاجر ، هرقدر هم متمول بود ، نميدادند و براى پسران خود از اين صنف زن نميخواستند . علف دم شمشير « 1 » نجبا و اعيان و درباريان هم
--> ( 1 ) - علف دم شمشير كسى بودن ، كنايه از بمورد و بى مورد طرف حمله و تاختوتاز او واقع شدنست .