عبدالله مستوفى

117

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

تشريفات مذهبى چون بهيئت سفراى خارجى مربوط نبود ، بدون حضور نمايندگان سياسى ، با طول و تفصيل زياد ، روى يخهاى رود به عمل آمد . همين كه تشريفات خاتمه يافت و بومىهائيكه در تشريفات حاضر بودند مراجعت كردند و صفوف و ساقهء تشريفاتى ، مثل موقع رفتن ، از يك سمت اين تالار عبور كرده و از در ديگر خارج شد ، پيشخدمت‌ها و مأمورين تشريفات دربارى ميان جماعت افتاده ، براى خوردن نهار همگى را بتالار ديگرى هدايت كردند . قسمتى از اين تالار مخصوص نمايندگان سياسى بود . ميزهاى گردى گذاشته بودند كه هريك گنجايش ده دوازده نفر داشت كه بدون تعيين محل و رعايت مقام ، بايد برادرانه دور هم بنشينند و نهار بخورند . ميزگرد هم براى همين منظور بود كه بالا و پائينى نداشته باشد . وقتى كه ما را براى نهار دعوت كردند ، من با كاردار سفارت نروژ مشغول صحبت بودم ، با هم سر ميز رفتيم و پهلوى هم نشستيم ، در سر ميز ما يكى دو نفر وزير مختار هم بودند . حاجت بذكر نيست كه نهار خيلى مفصل و بسيار عالى و بگمازى بود . اول چيزى كه توجه مرا جلب كرد ، منوى نهار بود كه بسيار زيبا ساخته شده بود . من در كتاب خود خوانده بودم كه منوى غذا را براى يادگار برميدارند ، فورا بفكر افتادم كه اين كارت را كجا جا بدهم ؟ لباس رسمى من با تكمه و قزنقفلى و كمربند و شمشير كه جيب ندارد . اگرچه در آن روزها لباس رسمى ما با كلاه و ممكن بود مثلا كارت را مثل قاصدهاى قديم توى كلاه گذاشت ، ولى كارت مقوائى نسبة بزرگ چيزى نبود كه براحتى در سقف كلاه جايگير شده و در تركيب نصب كلاه بسر تغييرى حاصل نكند . با اندك غفلت ، حالت فنرى مقوا ، كلاه را مثل توپ فوتبال ميان جمعيت پرتاب مينمود . از اين گذشته ، همين عمل جاى دادن كارت در ميان كلاه ، در حضور جماعت ، موجب لبخند و پچ‌پچ حضار شده و يك حكايت پرآب‌وتاب زياد بر حكايت‌هائيكه از مأمورين ايران معروف است ميافزود . كارت را هم كه نميتوان در دست گرفت و تمام مدت بعد از نهار ، مخصوصا حين شرفيابى بحضور امپراطور و امپراطريس‌ها در دست داشت كه مثلا رئيس تشريفات با عصاى سر عاج و نوار آبى خود جلو بيايد يا بيك نفر تشريفاتچى امر بدهد كه اين كارت را از دست اين آقا بگيريد . پس چه بايد كرد ؟ چطور است از برداشتن اين كارت صرفنظر كنم ؟ خير ! هرگز ! زيرا لا محاله رفيق نروژى كه پهلوى من نشسته است ، پيش خود فكر خواهد كرد كه اين آقا كجا بار آمده است كه چيز به اين قشنگى و ظريفى را كه براى او اينطور زيبا ترتيب داده‌اند ، برنميدارد ؟ مشرق زمينى را چه به اين سليقه‌ها و آداب‌دانيها ؟ جان بجانشان كنند با ماها فرق دارند ، دوست داشتن چيزهاى زيبا منحصر بماست ، اينها كجا و اين عشقها كجا ؟ نگاهى برفيق‌ها انداختم ببينم لباس آنها چطور است تا هر كارى كه آنها مىكنند منهم