عبدالله مستوفى

110

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

آنچه بود در اين زمينه بتظاهر و شهرت و انتشار ميپرداخت . اول دفعه‌ايكه مردم از شاعرى و قريحهء ادبى او اطلاع يافتند ، در موقع مأموريت او براى تهنيت سال بيست و پنجم سلطنت اسكار پادشاه سوئد و نروژ بود . يكى از يدك‌كشيهاى او در سفارت پطرزبورغش اين بود كه بوسائل معمولهء خود ، خويش را سفير در دربار سوئد و نروژ هم كرده بود . اگرچه دولت ايران در آنوقت تبعه‌اى در اين كشور نداشت و تجارتى در بين نبود و به همين جهت اين دولت هم سفيرى به ايران نفرستاده بود ، ولى مانع آن نبود كه ارفع الدوله بعد از ورود بپطرزبورغ سفرى هم بسوئد و نروژ كرده نامه‌هاى مأموريت خود را تقديم دارد و در مراجعت نشانى هم از اين دولت گوله « 1 » ( گلوله ) زده ، پيكر خود را به آن آرايش دهد . اگر اين مأموريت براى سياست و تجارت ايران آب نداشت ، براى جاه‌طلبى او نان داشت و امين السلطان هم از گناهى كه نفع آن به غير ميرسيد باكى نداشت « 2 » . ولى ارفع الدوله به اين اندازه قانع نبوده ميخواست نشان بالاترى از دولت سوئد و نروژ بگيرد . موقعى كه جشن بيست و پنجم سلطنت اسكار پادشاه سوئد و نروژ را ميگرفتند و ترتيبات مقدماتى اين جشن على المعمول در روزنامه‌هاى اروپا منتشر ميشد ، وزير مختار ما هم از پطرزبورغ گزارشى بمركز داده و با فرستادن هديه ، مركزيها را بر آن داشت كه ايشانرا براى ابلاغ تبريكات شاه ايران بدربار پادشاهى سوئد و نروژ مأمور كنند و نامه‌هاى مأموريت را براى او كه در آن واحد سفير دربار سوئد و نروژ هم هست ، بفرستند و اين يدك‌كشى دو آتشه را عملى كنند . فقط در اينوقت بود كه جناب سفير توجه كرده و ديد از شاعرى هم بىنصيب نيست و قصيده‌اى براى جشن سرود كه مطلع آن شعر ذيل بود : سوئد و نروژ امروز فرح‌آباد است * ربع قرنى ز جلوس شه فرخ‌زاد است

--> ( 1 ) - گوله ( گلوله ) زدن مانند بتور زدن در حقيقت بمعنى شكار كردن و كنايه از چيزى برايگان و يا بازحمت مختصر بدست آوردن و از پيش‌آمد استفاده كردن است . نظير از آب كره گرفتن و بل هوائى گرفتن . در بازى الك‌دلك اگر الكى را كه دستهء بالا به سمت دستهء پائين با دلك پرتاب مىكنند يكى از دستهء پائين بگيرد ، دستهء پائين بالا مىآيد و حاكم بازى مىشود و الك رابل و اين عمل رابل گرفتن ميگويند . البته افراد دستهء پائين همگى دنبال الكهائيكه از بالا مىآيد اين سر و آن سر ميدان دوندگى ميكنند و اكثر نتيجه بدست ميآورند . الك كه بضرب دلك از پائين به بالا پرتاب مىشود غالبا زود به زمين ميافتد ، با وجود اين گاهى اتفاق ميافتد كه يكى از افراد دستهء پائين از سرجاى خود تكان نخورده الك به سمت او ميايد و بدون زحمت الك را از هوا ميگيرد ، اين بل را بل هوائى ميگويند . بل هوائى در مقام استعاره ، كنايه از استفادهء بىزحمت است . ( 2 ) - اگر شراب‌خورى جرعه‌اى فشان بر خاك * از آن گناه كه نفعى رسد به غير چه باك « حافظ »