عبدالله مستوفى

109

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

سفارت پطرزبورغ برساند ، چون نميشد ارفع الدوله را بىموجبى از سفارت پطرزبورغ خارج كنند ، علاء الملك را بتهران احضار و بايالت كرمانش فرستادند تا جا براى ارفع الدوله باز شده و بالاخره مشير الملك بمقام سفارت پطرزبورغ نايل آيد . چون ديگر دولت مأموريت خارجى از اين بالاتر يا در همين درجه نداشت كه ارفع الدوله بوسائل معمولى خود آن را اشغال كند ، تمام هم خود را صرف ماندن در اسلامبول نموده و در آنجا پا سفت كرد و ضمنا از اين يدك‌كشيها هم ميكرد تا بالاخره در اواسط مشروطه از اين مقام كه به آسانى از آن دل نميكند ، بعد از وضع شدن قانون پنج ساله ، بايران آمده چند صباحى وزير عدليه شد . ولى هوش سرشار او به او فهماند كه مرد ميدان مشروطه نيست و همين‌كه سوخته‌هاى خرج سفر مسافرت‌هاى فوق العاده و اين سر و آن سر رفتن ده پانزده سالهء خود را وصول كرد ، بقصرى كه در يكى از محلهاى خوش‌آب و هواى جنوبى اروپا از مدتى پيش براى خود تدارك ديده بود رفته و مدتى در آنجا بسر برد . بعد از چندى به ايران مراجعت كرد و باقى عمر را در اين پايتخت گذراند . در آخر دورهء پهلوى در حالى كه سنش در حدود نود رسيده و سياهى چشمش بزردى مخلوط بسبزى تبديل يافته بود بدرود زندگى گفت . ارفع الدوله تيپ مردم زرنگ زمان خود و گوئى دوره او را مخصوصا براى خود تربيت كرده است . نه به آن اندازه دانشمند بود كه دانش او از تهورش در كارهائى كه براى جاه‌طلبى خود ميكرد بكاهد و نه بقدرى بيسواد بود كه بىگدار به آب زده ، آبرو و اعتبار خود را ( البته بقدريكه در آن دوره ناگزير بود ) بر باد دهد . در ادب حضور و موقع‌شناسى هوش زيادى از خود نشان ميداد ، آداب‌شناسى و حق و حساب‌دانى او اقتضا داشت كه از جواب سلام دادن با تبسم و حسن برخورد تا تقسيم مداخل با زيردستان ، هرچه موقعيت لازم بشمارد ، بدون هيچ تكبر و ضنت نسبت به آنها معمول دارد و موقع‌شناسى به او امر ميداد كه از تواضع تا تعظيم سجود مانند و حتى به خاك افتادن و فرستادن تحفه و هديه‌هاى گرانبها و وجه نقد نسبت ببالادستها كوتاه نيايد و دوستى همه را ، اعم زيردست و بالادست ، براى روز مباداى خويش نگاهدارى نمايد . مقصد او در زندگى تحصيل جاه و مال و به هدايت اين ستارهء قطبى ، در درياى زندگى بحر پيمائى ميكرد . در تذكره‌فروشى قفقاز زيادتر از اندازهء لزوم مايه و ماده براى پيشرفت اين مقصود اندوخته بود . بطوريكه معين الوزاره در ژنرال كنسولگرى تفليس و جناب ارفع الدوله در سفارت پطرزبورغ و حضرت اشرف آلتس پرنس صلح ارفع الدوله دانش سفير كبير دولت عليهء ايران در دربار عثمانى ، براى پيشرفت مقاصد جاه‌طلبانهء خود كه يكى از آن‌ها شاعرى بود ، هميشه وسيلهء سرشارى بدست خويش داشت . پرنس دانش شعر هم ميگفت و دانش تخلص شعرى و لقب ادبى او بود ، همانطور كه پرنس صلح را لقب سياسى خود قرار داده بود . ولى چون زائيدهء تفليس و تمام ايام جوانى خود را در خارجه بسر برده و تحصيل اساسى در هيچ زبانى نداشت ، اشعار او ديمى و با وجود اين گاهگاه نكته‌هاى بديع تازه در اشعارش ديده ميشد و سرهم رفته خيلى بيش از