عبدالله مستوفى

107

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

در دربار روسيه و نزد رجال آنكشور دارد مأمور شود ، خيلى بموقع و داراى حسن اثر خواهد شد . اين موضوع را با عين الدولهء تازه‌كار كه از روابط بين المللى بىاطلاع بوده و نميدانست كه اين اظهار خصوصيت‌ها و خودشيرينىهاى بين المللى كهنه شده و كسى سنگى در ترازوى اين تظاهرات نميگذارد ، درميان گذاشت . همين كه او را متقاعد كرد ، وزير امور خارجه بر فرض كه با پسرهايش هم مشورت كرده و به بيمناسبتى اين سفير فرستادن عقيده‌مند هم شده بود ، چه ميتوانست بكند ؟ صدراعظم بشاه عرض كرده و چون جناب سفير كبير هم خرجى براى اين مأموريت نميخواست و عين الدوله و تمام درباريها از اين فكر تحسين كرده بودند ، چاره‌اى جز اجراى امر نداشت . ارفع الدوله هم هدايائى براى درباريها و بخصوص شاهزادهء صدراعظم آورده و درباريان اميدوار بودند كه در آينده نيز از اين تحف و هدايا برخوردار شوند . پس از جانب دولت ايران اشكالى در كار نبود . دربار روسيه هم چون اين مأموريت ضررى به كاه‌وكنگر و خسارتى به آب و گاوش « 1 » نميرساند و تفاوتى در روابط عادى بين ايران و روس نمىآورد ، بسكوت ورگذار نمود . سفير كبير آمد ، نامهء خشك بىحقيقت خود را رساند و هديهء شاه ايران را بامپراتريس تقديم كرده ، خود و كارمندان سفارتش چند قطعه نشان گرفتند و برگشتند . اين سفارت بقدرى بىموضوع بود كه حضرت اشرف پرنس سفير كبير زحمت مراجعت به مركز را براى عرض گزارش مأموريت به پيشگاه ملوكانه به خود نداد و بعد از ختام اين مأموريت سفر گردشى ، باروپا رفت و از آنجا بمقر دائمى خود استانبول برگشت . هيچ فراموش نمىكنم كه مستشار سفارت كبرى كه براى شام رسمى در سفارت‌خانهء ما دعوت شده بود ، جليقهء فراك را روى پيراهن بىآهار پوشيده بود . ديديم خيلى بىتناسب است ، ما شاء اللّه گردن آقاى مستشار هم از آنها نيست كه پيراهن‌هاى ما را بتواند بپوشد ، يكربعى هم بيشتر بموقع شام نمانده است كه بتوان از خارج براى ايشان فكرى كرد من

--> ( 1 ) - كاه و كنگر ، علوفهء زمستان گوسفند و آب و گاو هم كار ابزار و روح زراعت و تمام آن‌ها متعلق بدهات است . بنابراين ، اين دو استعاره از ده به شهر آمده و اولى بمناسبت كنگر مال دهات كوهپايه است . البته اشكالى نداشت كه بجاى آب و گاو و كاه و كنگر ، ناقه و جمل بنويسم ؛ هر سه يك معنى را ميپرورانند . اما من استعارهء عاميانه را ترجيح دادم زيرا زبان خودمان است و بفهم همه كس هم نزديك و اگر ناقه و جمل مينوشتم ، اكثر مقصود را توجه نميكردند و مجبور ميشدم توضيح زيادترى بدهم و حتى شعر معروف « لا ناقتى فيها و لا جملى » را نيز متذكر بشوم . اين استعاره‌ها همه طبيعى است ، عرب بيابانى ناقه و جمل و ايرانى زارع و گوسفنددار ، آب و گاو و كاه و كنگر را به كار ميبندد . ناقه و جمل را شاعر ماهرى خوب و بموقع استعمال مىكند همه بدنبال آن ميروند و شعر و شاعر مثل ارسال مثل همه‌جا گفته و نوشته مىشود و آب و گاو و كاه و كنگر را مهجور ميگذارند . كهن جامهء خويش پيراستن * به از جامهء عاريت خواستن زبان خودمان را مثال بياوريم بهتر از آنست كه باد ببوق استعارات كهنهء عربى بكنيم مقرمط نويسها هم حق ندارند بگويند كاه و كنگر و آب و گاو از ناقه و جمل بىپدر و مادرتر است زيرا چنان كه پيداست همه در يك عرضند و شخص سليم فرقى بين آنها نبايد بگذارد .